كسى كه بخواهد و گوش فرا دارد و فكر خود را پس از مشاهده به كار اندازد ، بهترين آموزگار ، و بايد كه با همين هدف و منظور داستانهاى گذشتگان را مورد مطالعه قرار دهيم و به تاريخ مراجعه كنيم ، و اين داستان اصحاب جنّت را وحى الاهى بر ما فرو خوانده است تا پيشامدها و درسهاى آن موعظه و عبرتى براى انسانيت باشد .
قرآن در عرضه كردن اين داستان واقعى ، « 45 » از جايگاه جغرافيايى جنّت براى ما سخن نگفته كه آيا در يمن بوده است يا در حبشه ، و نيز از مساحت آن و از گونهء ميوهاى كه صاحبان آن قصد چيدن آن را داشتند و بر آن سوگند ياد كرده بودند ، بدان سبب كه در روش وحى اين گونه مطالب اهميت چندانى ندارد ، بلكه آنچه مهم است ايستارها و پندها و حوادث عبرت انگيزى است كه گاه به تفصيل و گاه به صورت موجز و كوتاه بيان شده است .
«
إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّها مُصْبِحِينَ
- در آن هنگام كه سوگند ياد كردند كه فردا چون صبح شود آن را ببرند و بچينند . » يعنى در آغاز صبح ، و بر خلاف روش روستائيان كه چيدن و درو كردن را پس از طلوع خورشيد آغاز مىكنند ، و اين شتاب براى آن بود كه مسكينان آگاه نشوند و براى خواستار شدن كمك حضور نيابند ، و چنان مىنمايد كه شب هنگام چنين قرارى را با يكديگر گذاشته بودند .
اصل معنى « صرم » بريدن ، و چون گويند « تصارم القوم » يعنى بعضى از افراد آن از ديگران قطع رابطه كردند ، و « سيف صارم » يعنى شمشير برّان . . . و شايد در آيه اشارهاى به نوع محصول و درخت آن بوستان بوده است كه همچون خرما و انگور ميوه را از آنها مىبرند و برداشت مىكنند ، و نه همچون گندم است كه درو شود يا ميوه كه با چيدن به دست آيد . و قسم نشان دهندهء منتهاى عزم و اصرار است .
و شايد آنان بدان سبب كه هم قسم و هم قرار شدند كه يكى از آنان تنها نماند و
هامش
( 45 ) - از آن جهت گفتم « واقعى » كه بعضى از مفسران و پژوهشگران قرآن در آن كوشيدهاند كه آن را همچون يكى از قصههاى وهمى و خيالى تصور كنند كه خداى متعال آن را وسيلهاى براى عرضه كردن انديشههاى قرآن وضع كرده است . و اين چندان صحتى ندارد .