عبارت از حق و فضيلت است ، و چون آن را ترك گويند و به پيروى از هوسها و شهوتهاى خويش برخيزند ، باطل را بر حق و رذيلت را بر فضيلت برگزيدهاند .
«
إِذا تُتْلى عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ
- چون آيات ما بر او خوانده شود گويد كه اينها اسطورههاى پيشينيان است . » / 217 يعنى آنها ارزشهايى ارتجاعى است كه با واقعيت زمان معاصر انسجام و هماهنگى ندارد و بنا بر اين افسانههايى شبيه افسانههايى است كه گذشتگان با خيال دور از واقعيت زندگى خود مىبافتند و ثبت مىكردند ، و اين از طبيعت آدمى است كه در آن هنگام كه به تكبر و عناد برمىخيزد ، ديگر از صحت و درستى انديشه ، و حق يا باطل بودن آن ، بحث نمىكند ، بلكه پيش و پس از آن در بند يافتن عذر و بهانهاى براى پسنديده معرفى كردن آن ، با صرف نظر از صحت و سلامت آن ، برمىآيد . . . پس آنچه مهم است عرضه داشتن عذرى پسنديده است ولى آيا مترفان رسالهء خدا را به صورت عينى و عقلانى در معرض بحث قرار دادهاند تا به اين حكم رسيده باشند ، يا اين كه چون آن را سازگار با هوسهاى خود نيافته و رسول را نتوانستهاند به مداهنه برانگيزند و او را به اطاعت خود درآورند چنين گفتهاند ؟
آرى ، آنان رسالت را به منبعى بشرى ( الأولين ) مربوط كردند و آن را وابستهء به خداوند ندانستند تا بتوانند از مسئوليت حق بگريزند ، ولى آيا حق ، به مجرّد آن كه كسى بگويد كه آن اسطوره يا باطل است ، باطل مىشود ؟ هرگز . . . و به همين گونه اباطيل مترفان هرگز چيزى را از حقيقت رسالت كم نمىكند ، و دليل اين امر آن است كه آنان هرگز نمىتوانند از كيفر بگريزند .
[ 16 ] بلكه روز جزا براى ايشان به تأكيد ثابت مىكند كه رسالت از حقايق واقعى است ، و اين در آن هنگام كه خدا آنان را گرفتار مجازات و عذاب مىسازد ، و همين امر بر ما آشكار مىسازد كه چه رابطهاى ميان گفتهء مترفان به اين كه رسالت از اساطير الاولين است و گفتهء مستقيم خدا بدين صورت وجود دارد كه :
«
سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ
- زود باشد كه داغ و مهر بر پيشانيش نهيم . » وسم نشانهاى است كه چيزى به آن شناخته مىشود ، و داغ كردن را به