اولا : براى آن كه عظمت ساعت ( ساعت مرگ و قيامت ) و اثر آن در انسان در آن نهفته است كه پنهان و پوشيده باشد ، چه همين پوشيدگى او را در هر لحظهء زندگى بر آن وا مىدارد كه از باطل بپرهيزد و از حق پيروى كند ، از ترس آن كه مبادا ساعت او در همان لحظه پايان پذيرد و با گناه با پروردگار خويش رو به رو شود ، و اگر چنين نبود مردمان به بودن خود به باطل ادامه مىدادند و چنين مىپنداشتند كه يك ساعت پيش از مرگشان مىتوانند توبه كنند .
امام جعفر صادق - عليه السلام - به اين امر در گفتهاش چنين اشاره كرده است : « پس ( اگر ) اين را بداند اطمينان به بقا پيدا مىكند و در لذتها و معاصى خود را غرقه مىسازد ، و بدان گونه عمل مىكند كه از شهوات خود لذت ببرد و سپس در پايان عمر توبه كند ، و اين مذهبى است كه خدا به آن راضى نيست كه بندگانش از آن پيروى كنند و آن را نمىپذيرد » . « 53 » ثانيا : كافرى كه در غرور و عتوّ و نفور از حق سرنگون شده ، خبر دادن هيچ كس به او در موعد ساعت سبب پيدا شدن تغييرى در او نمىشود ، و اگر هم كسى به او خبر دهد و اين خبر دادن درست هم باشد ، آن را نمىپذيرد ، بدان جهت كه مشكل و مسئلهء او آن است كه به اساس كه همان ساعت است ايمان ندارد . فرض كنيد كه پيغمبر به او بگويد كه تو پس از پنجاه سال خواهى مرد ، يا اين كه ساعت قيامت پس از هزار سال وقوع پيدا خواهد كرد ، آيا او از پرهيزگاران خواهد شد ؟
هرگز . . . چرا كه هدف از پرسش وى معرفت حق و تسليم شدن به آن نيست ، بلكه تنها براى جدال و معانده است .
ثالثا : رسول و هر فرا خوانندهء به حق مسئول آن نيست كه همراه با مردمان و مخصوصا با ملحدان باشد ، و به هر سؤالى پاسخ دهد ، از آن رو كه پرسشها پايان ناپذير است و او خود را براى رد كردن و مجادله خسته مىكند و بايد بسيارى از وقت و كوشش او در امورى مصرف خواهد بود كه فايدهاى ندارد و به جايى
هامش
( 53 ) - بحار الانوار ، جلد 6 ، ص 38 .