كمك بخواهند تا به ياريشان برخيزند ، و در آن هنگام كه آسمان باران خود را حبس مىكند ، آيا شريكان پندارى مىتوانند سبب فرو ريختن باران شوند ؟ هرگز . . .
آيا نمىبينى كه انسان در آن زمان كه روزى او حبس مىشود ، به راهنمايى فطرت و انگيزش عقل ، به پروردگار خويش پناه مىبرد ؟ !
أَمَّنْ هذَا الَّذِي يَرْزُقُكُمْ إِنْ أَمْسَكَ رِزْقَهُ
- يا كيست كه چون او از رسيدن روزيش به شما جلوگيرى كند ، او به شما روزى دهد ؟ » چنان مىنمايد كه روزى از راه زمين به دست مىآيد ، پس اگر زمين حاصلخيز و آبها فراوان نباشد ، آيا كشاورز مىتواند چيزى از آن به دست آورد ؟ ! يا اگر در كشورى كانها و منابع وجود نداشته باشد ، آيا صنعتگر مىتواند صناعت خود را كامل كند ، يا نفت و طلا و سنگهاى گرانبها استخراج كند ؟ ! بدين گونه بشر در روزى خدا به جستجو مىپردازد و معاش خود را از آن فراهم مىآورد ، و اگر رزق وجود نداشته باشد ديگر معاشى باقى نمىماند ، ولى با وضوح اين مطلب كافران بر آن اصرار مىورزند كه از كفر و فريب دست برندارند .
بَلْ لَجُّوا فِي عُتُوٍّ وَ نُفُورٍ
- بلكه در گردنكشى و گريز از حق خيرگى كردند . » لجّ و لجاجت : عناد ورزيدن در دشمنى و اصرار كردن بر عناد و پرداختن به كارى است كه از آن بازداشته شدهاند ، و « لجّ / 173 فى الامر » يعنى با آن ملازم شد و از منصرف شدن از آن خوددارى و خيره سرى نشان داد ، « 38 » و عتو به معنى استكبارى است كه از حد گذشته باشد ، و در آن قلب سخت شده است و نرمى نمىپذيرد ، و ستمگر طغيان مىكند و تجبر نشان مىدهد ، « 39 » و نفور به معنى نفرت داشتن و دور شدن است و اين كه آدمى از چيزى اعراض كند و از آن رويگردان شود ، « 40 » و در
هامش
( 38 ) - المنجد ، مادهء لجّ .
( 39 ) - المنجد ، مادهء نقر ، با تصرف .
( 40 ) - همان جا ، با تصرف .