در هوا به پرواز درآيد ، جسم او سبك و خلقت او پرداخته شد ، و به جاى چهار دست و پا در آن به دو ، و به جاى پنج انگشت به چهار ، و به جاى دو منفذ جداگانه براى پيشاب و مدفوع به يك منفذ اكتفاء شده است ، و براى آن كه در هر وضع كه قرار گرفته باشد بتواند هوا را بشكافد ، منقارى / 170 نوك تيز دارد تا هوا را بشكافد و در آن پيش رود ، به همان گونه كه كشتى نيز چنين است تا بهتر بتواند آن را بشكافد و به راه خود ادامه دهد ، و در دو بال و در دم آن هر بال دراز محكمى آفريده شده است تا به كمك آنها طيران خود را آغاز كند ، و همهء بدنش را با پر پوشانيده است تا هوا در داخل آنها شود و سبب بالا رفتن پرنده گردد ، و چون مقدر آن بوده است كه خوراك پرنده دانه و گوشت باشد و بدون جويدن آنها را ببلعد ، در آفرينش وى دندان ديده نمىشود ، و منقارى سخت و جستجوگر دارد كه طعمهء خود را با آن برگيرد و در برچيدن دانه خراش پيدا نكند و از كندن گوشت نشكند ، و چون دندان ندارد و دانه را درسته و گوشت را تر و تازه مىبلعد ، بر اثر گرماى درونى بدنش خوراك در آن همچون در آسياب كوفته مىشود و ديگر نيازى به جويدن ندارد ، و به اين نكته توجه داشته باش كه هستهء انگور و جز آن از درون شكم آدمى سالم و خرد ناشده بيرون مىآيد ، در صورتى كه در اندرون بدن پرنده كوفته و نرم مىشود و اثرى از آن در مدفوعش قابل مشاهده نيست ، و ديگر اين كه بچهء آن از تخم به وجود مىآيد و در درون شكم او پرورش پيدا نمىكند تا سپس از آن بيرون آيد ، چه اين گونه ولادت مايهء سنگينى آن مىشود و از برخاستن از زمين و از پرواز باز مىماند ، پس هر جزء از آفرينش آن را متناسب با امرى قرار داده است كه مىبايستى چنان بوده باشد . . . » .
« در پر مرغ تأمل كن كه چگونه است : آن را ، همچون پارچه ، بافته شدهء از رشتههاى باريكى مىبينى كه بعضى با بعضى ديگر همچون پيوستن تار نخى به تارى ديگر ، يا مويى به موى ديگر پيوستگى پيدا كرده است ، و سپس اين بافته را چنان مىبينى كه چون آن را بكشى ، اندكى باز مىشود و چنان باز نمىشود كه باد در آن درآيد و در ضمن پرواز سبب بالا رفتن آن شود ، و در وسط هر پر ستون محكمى مشاهده مىكنى كه آنچه به مو شباهت دارد بر آن بافته شده تا محكم آن را نگاه
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 176
مساهمون: احمد آرام
ص١٧٦