« سرنا فى منكب من الارض او الجبل » يعنى در ناحيهاى از زمين يا كوه گردش كرديم ، و منكب زمين به معنى راه است ، « 36 » و چنان است كه گويى قرآن ، در آن هنگام كه به راهپيمايى در مناكب زمين فرمان مىدهد ، آن را به انسانى تشبيه كرده است / 164 كه سر آن كوهها ، و منكبهاى آن دشتها و جلگهها و سرزمينهاى پايينتر از كوههاى بلند و جاهايى است كه راه پيمودن بر آنها دشوارى دارد . و در آن هنگام كه بر زمين راه مىرويم ، نه تنها روزى خود را به دست مىآوريم ، بلكه معرفت و شناخت و دانش ما نيز افزايش پيدا مىكند . و در اين جا ميان دو فعل امر « امشوا » و « كلوا » رابطهاى وجود دارد ، و آن اين كه روزى ما نمىتواند به سوى ما راهپيمايى كند ، بلكه ما خود بايد براى دست يافتن به آن به راه بيفتيم ، و اين قاعدهء درست و سالمى است كه بر ما پيروى از آن در زندگى واجب است تا از اين طريق به مسئوليت خود در زمين عمل كنيم و به لقمهاى حلال و مورد رضاى خداوند متعال دست يابيم ، و بنا بر اين در دين دعوت به دور افتادگى و تنبلى و انگل شدن بر ديگران ، چنان كه بعضى تصور مىكنند ، وجود ندارد و پسنديده نيست ، و صورتى از سنّتهاى واقعى زندگى است كه هيچ كس جز از طريق آن نمىتواند به هدفهاى خود دسترس پيدا كند ، و از مهمترين آنها سعى و كوشش و تلاش و تحمل رنج است .
سپس آيه كريمه در پايان همهء ارزشهاى مادّى كه زندگى را همچون يك شىء مورد تفسير قرار مىدهد ، و مسئوليت انسان را در هستى مخصوص پهنهاى با وسعت اندك و ناچيز مىداند ، و ناگهان آدمى از آن به درهاى عميق و خواستهايى گمراه كننده فرو مىافتد ، و تو گويى شبيه چهارپايى است كه تنها براى خوردن و زندگى بىهدف آفريده شده ، طرد مىكند و آنها را از ميان مىبرد ! آدمى بايد از زندگى و طبيعت پيرامون خويش درسى اساسى بگيرد و بياموزد ، و سپس به پيرامون خويش نظر افكند و ببيند كه آيا چيزى بدون هدف آفريده شده است ؟ پس هدف خود او چيست ؟ او را واگذار كه به جستجوى از هدف خويش برخيزد ، و آن گاه اين
هامش
( 36 ) - المنجد ، مادهء نكب .