تنها اين نيست كه چيزى بر دانش و شناخت ما بيفزايد ، بلكه در آن هدفى دور تر از اين وجود دارد . . . و بدون آن / 163 معارف بشرى ارزش حقيقى خود را از دست مىدهد ، و آن شناساندن پروردگار انسان به او است ، كه اگر خوب به تفكر مىپرداخت بر اين نكته وقوف پيدا مىكرد كه آماده بودن زمين براى زندگى از آيات خداى او عزّ و جلّ است . شايد كسانى در اين باره بينديشند ، ولى آنان را چنان مىيابيم كه با پاسخهاى بدون پشتوانهاى از صحت كه مىيابند ، به خدا مشرك مىشوند . پيشينيان چنان تصور مىكردند كه بتها يا شياطين آن را ساختهاند ، و اما معاصران آن را نتيجهاى از تصادف مىدانند ! ! ولى قرآن حقيقتى را كه تمركز يافتهء در فطرت آدمى است به ياد او مىآورد ، كه چون به نور عقل نظر كند بازتابى از آن را مىيابد كه او را از گمراهيهاى نادانى و شرك رهايى مىبخشد ، آنجا كه مىگويد :
«
هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا
- او است آن كه زمين را رام و مسخّر شما ساخت . » همچون اسبى تربيت شده و ماده گاوى انس گرفته ، كه نظام آن و هر چه را كه در آن است ، از خوردنى و نوشيدنى و هوا و زينت و مانندهاى آن كه آدمى به آنها نيازمند است و از آنها سود مىبرد ، همچون شب و روز و خورشيد و ماه و . . .
همه را مطابق مصلحت آدمى جمع كرده است .
رام كردن خدا زمين را براى بشر ، بازتابى از اسم « تبارك » است از آن جهت كه اين همه از بركت و رحمت او است .
«
فَامْشُوا فِي مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ
- پس به هر سوى آن به راه بيفتيد و از روزى آن بخوريد . » گفتهء خداوند متعال : « فامشوا » تنها يك امر حكمى و تشريعى نيست كه رفتن و سير كردن بر زمين را واجب كند ، بلكه امرى تكوينى است ، چه اگر خدا مشى و راه پيمودن را مقدّر نكرده بود ، هيچ كس نمىتوانست با مشى و راهپيمايى به اطراف زمين حركت كند . و منكب مفرد مناكب است و آن محل پيوستن سرشانه و بازو به يكديگر است ، و نيز كنار و جانب هر چيز را منكب گويند ، و گفته مىشود