است كه گويى آفريدهها به وى گويند : دور شو ! ما آفريدههاى خداوند رحمان و حكيم و عليميم و در ما نقصى نخواهى يافت ، و خسأ البصر يعنى چشم از كار افتاد و خسته شد . « 20 » و اين معنى نيز نزديك است ، بدان جهت كه جوينده گاه مىشود كه رنج مىبرد و مشقت مىبيند و به هيچ عيبى دسترس پيدا نمىكند ، و چگونه ممكن است به چيزى كه وجود ندارد بتوان دست يافت ؟ ! و مؤيد اين قول است گفتهء خداى تعالى :
يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ
پس او از ديدن آفريدهها خسته مىشود و رنج مىبيند و بار ديگر به آن باز نمىگردد . . . يا اين كه بىنتيجه با ديدن عذاب باز مىگردد .
امّا دربارهء معنى « حسير » گفتهاند : محقّر ، و به قولى : آن كس كه حسرت و ندامت او نسبت به امرى شدت يافته است ، « 21 » و احتمال صحت اين هر دو معنى مىرود . . . و معنايى بسيار نزديك به آيه برهنه بردن از حسّر است و پيادگان در جنگها سر و صورت خود را نمىپوشانند و بدون روپوش و كلاهخود و زره به جنگ مىروند ، و زمينى را « عارية المحاسر » گويند كه گياهى در آن نروييده باشد ، « 22 » و انسان با بصر و بصيرت خود از جستجوى تفاوت يا فطور در آفرينش خدا باز مىگردد و آنها از هر دلالت و نتيجهاى كه اين فطور را به اثبات برساند ، عاريند .
امير المؤمنين ( ع ) گفته است : « پس كسى كه دل خود را تهى سازد ، و انديشهء خود را به كار اندازد ، تا بر وى معلوم شود كه چگونه عرشت را برافراشتهاى و آفريدگانت را آفريدهاى ، و چسان آسمانهايت را در هوا آويختهاى ، و زمين را بر موج آب گستردهاى ، و نگاهش خيره باز گردد ، و خردش سرگردان ، شنواييش آشفته شود ، و انديشهاش حيران » . « 23 » / 146 در آيهء چهارم اندكى دربارهء معنى « كرّتين » توقف مىكنيم تا بدانيم به چه
هامش
( 20 ) - همان جا .
( 21 ) - همان جا .
( 22 ) - همان جا .
( 23 ) - نهج البلاغة ، خطبهء 16 ، ص 225 .