بنا بر اين نيازى به فرض كردن وجود خدا نداريم » « 18 » سبحان اللَّه ! چگونه دلش كور شده و اين مطلب را درنيافته است كه وجود نظام خود دليل بر وجود كسى است كه آن نظام را وضع كرده و بر اجراى آن نظارت دارد ؟ ! آرى ، اگر در جايى در نظام جهان تناقض يا تنافرى مشاهده مىشد ، آن وقت حق داشتيم تا چنان فرض كنيم كه تصادف آن را به وجود آورده ، يا اين كه خدايان متعددى شريك در پروردگارى وجود دارند كه تناقض جهان نتيجهاى از تناقض آراء و تدبيرهاى ايشان است ، ولى ما چيزى از اين گونه را مشاهده نمىكنيم ، و بنا بر اين تنها توحيد وجود دارد . و مشكل دكتر بوخنر چيزى جز يكى از دو امر نيست : يا اين كه منكرى معاند است و نمىخواهد به حق تسليم شود ، و يا اين كه در روش بحث و مطالعهء نمودهاى جهان گرفتار اشتباه شده و تنها مزاياى علمى را هدف بحث خود قرار داده ، و چون به آن دست يافته در همين حد متوقف شده است ، و اين بر خلاف آن روش و برنامهء سالمى است كه خرد و دين / 144 به پيروى از آن حكم مىكند و خواستار آن است كه از ظاهرها تجاوز كنيم و به باطنها برسيم .
آدمى نمىتواند چيزى بسازد مگر اين كه در آن خللى و شكافى وجود داشته باشد ، ولى حتى اندكى از فطور و شكاف در آفرينش خدا مشاهده نمىكنى ، و چگونه ممكن است با وجود خداوند رحمانى كه خواستار رنج و زحمتى براى آفريدگان خود نيست ، چنين فتورى مشاهده شود ؟ ! آيا فكر مىكنى كه اگر خورشيد در جايى كه قرار دارد نمىبود ، چگونه مىتوانستيم بر سطح زمين زندگى كنيم ؟ ! يا اگر اوكسيژن وجود نداشت ، يا قانون جاذبه از كار مىافتاد ، كرهء زمين مىتوانست جايگاه زندگى ما بوده باشد ؟ ! هرگز . . . پس اين همه از رحمت و لطف آفريدگار ما سبحانه و تعالى نسبت به ما است .
بلى ، گاه آدمى به آفرينش خدا نظر مىكند و به نظرش چنان مىرسد كه ،
هامش
( 18 ) - از كتاب « نگرشى نو بر انديشهء اسلامى » ترجمهء حميد رضا آژير تأليف مؤلف كتاب حاضر ، ص 188 .