تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠

النوبة الثانية

اين سورة هزار و هفتصد و سه حرف است و سيصد و هفتاد و هشت كلمه و نود و شش آية جمله به مكه فرو آمد و آن را مكى شمرند مگر يك آيت بقول ابن عباس :
أَ فَبِهذَا الْحَدِيثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ
-
وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ
. گفت - اين يك آيت بمدينه فرود آمد و باقى به مكه . و قيل - الّا قوله :
ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ
. و در اين سورة ناسخ و منسوخ نيست مگر يك آيت « 1 » بقول مقاتل بن سليمان :
ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ قَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ
. مقاتل گفت : اين يك آيت منسوخ است بآيت ديگر كه
ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ
. در خبر است كه - عثمان بن عفان عيادت كرد عبد اللَّه مسعود را در بيمارى مرگ ، گفت - يا عبد اللَّه اين ساعت از چه مىنالى . گفت - اشتكى ذنوبى ، بر گناهان خود مىنالم گفت - چه آرزوست ترا در اين وقت گفت : رحمة ربى ، آرزوى من آن است كه اللَّه بر من رحمت كند و بر ضعف و عجز من ببخشايد . عثمان گفت : ا فلا ندعو الطبيب ، طبيب را خوانيم تا درد ترا مداوات كند ؟ گفت - الطبيب امرضنى . طبيب خود مرا بروز بيمارى افكند . گفت خواهى تا ترا عطائى فرمايم كه ببعضى حاجتهاى خود صرف كنى . گفت لا حاجة لى به وقتى مرا به اين حاجت نيست و هيچ دربايست نيست . گفت - دستورى هست تا بدخترانت دهم كه ناچار ايشان را حاجت بود ، گفت - نه ، كه ايشان را حاجت نيست و اگر حاجت بود به از اين من ايشان را عطائى داده‌ام ، گفته‌ام كه - بوقت حاجت و ضرورت ، سورة الواقعة بر خوانيد كه من از رسول خدا ( ص ) شنيدم : من قرأ سورة الواقعة كل ليلة لم تصبه فاقة ابدا . هر كه سورة الواقعة هر شب برخواند فقر و فاقت هرگز به دو نرسد .
هامش
( 1 ) اين تعبير مسامحه است زيرا منقول از مقاتل دو آيت است .