فسرت اليك فى طلب المعالى * و سار سواى فى طلب المعاش
هر كسى محراب دارد هر سويى * باز محراب سنايى كوى تو .
برين درگاه هر كسى را مقاميست و هر يكى را سزاييست .
پير طريقت گفت - الهى ، از جود تو هر مفلسى را نصيبى است . از كرم تو هر دردمندى را طبيبى است ، از سعت رحمت تو هر كسى را تيرى است .
هر يكى را جايى بداشته و هر يكى را برنگى رشته ، اينست كه ميفرمايد « 1 » -
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
يرفع قوما و يضع آخرين .
يكى را صدر قدر بنعت عزت داده ، يكى را در صف نعال در حين مذلت بداشته ، يكى را بر بساط لطف نشانده ، يكى را در زير بساط قهر آورده .
آدم خاكى را از خاك مذلت برميكشد و تاج اقبال به حكم افضال بر هامهء همت وى مينهد ، و لا ميل .
عزازيل معلّم ملك بود از عالم علوى در ميكشد و بر سر چهار سوى ارادت بىعلت از عقابين « 2 » عقوبت ميآويزد ، و لا جور قومى را ميگويد -
فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ
، قومى را ميگويد :
مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ
.
موسى كليم بطلب آتش برخاست ، چون ميشد شبانى بود در گليم ، چون ميآمد پيغامبرى بود كليم .
بلعام باعورا كه نام اعظم دانست ، وليى به حكم صورت بكوه برشد ، سگى به حكم معنى و صفت فرو آمد .
آدم هنوز گل بود كه كلاه اجتباء وى ساخته بودند .
ابليس مدبر هنوز سرباز نزده بود كه تير لعنت بزهر قهر آب داده بودند .
اين را فرمودند كه سجود كن ، نكرد و آن را فرمودند كه گندم مخور ، بخورد .
آدم را عذر بنهاد كه وى در ازل دوست آمد و زلّت دوستان در حساب نيارند .
و اذا الحبيب اتى بذنب واحد * جاءت محاسنه بالف شفيع
ابليس را داغ لعنت بر نهاد كه در ازل دشمن آمد و طاعت دشمنان محسوب نبود .
هامش
( 1 ) در نسخهء ج : ميگويد .
( 2 ) عقابين : دو چوب كه انسان را بر آن پيچند و نيز دو ميلهء آهن خاردار گويند . ( از فرهنگ ناظم الاطباء )