و گفتهاند - بحرين اينجا خوف و رجاست عامه مسلمانان را ، و بحر قبض و بسط خواص مؤمنان را ، و بحر هيبت و انس انبيا را و صدّيقان را .
از بحر خوف و رجا گوهر زهد ورع بيرون آيد و از بحر قبض و بسط گوهر فقر و وجد آيد و از بحر هيبت و انس گوهر فنا روى نمايد تا در منازل بقاء بياسايد .
اينست كه گفت -
يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ
.
قوله :
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ
همانست كه جاى ديگر فرمود -
ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ
.
و مصطفى ( ص ) فرمود -
فآثروا ما يبقى على ما يفنى .
دنيا دار الغرور است و عقبى دار السرور . دنيا دار الفنا و عقبى دار البقاء .
نسيم عقل بمشام آن كس نرسيد كه فانى بر باقى برگزيند ، دار السرور بگذارد و دار الغرور عمارت كند .
گر مملكت عالم و ملكت بنى آدم در زير نگين تو نهند و مفاتيح خزائن دنيا بجملگى ترا دهند ، چون عاقبت آن فناست دل برو نهادن ، خطاست .
بشنو اين چند حكمت از وصاياى حكيمان و نصيحت بزرگان :
بگفتار - از كردار كفايت كردن كار مغرورانست .
بر مايهء ديگران اعتماد نمودن حرفت مفلسانست .
بجامهء عاريتى نازيدن عادت بطّالان است .
بخلعت ديگران شاد بودن سيرت بىخردان است .
جفا كردن و وفا طمع داشتن فعل زرّاقانست .
يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
، مؤمنان دو گروهاند : عابداناند و عارفان ، سؤال هر يكى بر قدر همت او و نواخت هر يكى سزاء حوصلهء او .
عابد همه ازو خواهد ، عارف خود او را خواهد .
احمد بن ابى الحوارى حق را بخواب ديد كه گفت جل جلاله - يا احمد كلّ الناس يطلبون منى الا ابا يزيد يطلبنى .
عالميان همه از ما ميخواهند و بو يزيد خود ما را ميخواهد .