تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
به ظاهر نگاشتهء آب و گل است ، به باطن سلطان محبت را محمل است . به ظاهر
سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ
است ، به باطن خاتم دولت را نگين است . العبرة بالوصل لا بالاصل . الوصل قربة و الاصل تربة . الاصل من حيث النطفة . و الوصل من حيث النصرة .
عَلَّمَهُ الْبَيانَ
علم اسماست كه وى را در آموخت و به آن يك علم او را بر فرشتگان پيشى داد تا از بهر وى بجواب فرشتگان گفت :
إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
. اى عجبا ، اسرار ربوبيّت جايهايى آشكارا شود كه عقول عقلا هرگز بدان نرسد . چگويى قبضهء « 1 » خاك را بكمال قدرت خود بيد صفت خود قبض كرد ، آن گه چهل سال در آفتاب نظر خود بداشت تا نداوت « 2 » هستى از وى برفت . آن گه ملائكهء ملكوت را فرمان داد كه - بدرگاه اين بديع صورت غريب هيئت رويد و آستان جلال او را ببوسيد . مشتى خاك را چه اهليّت آن بود كه سكّان حظائر قدس و خطباء منابر انس پيش وى سجده كنند . نه نه ، كه آن مرتبت و منقبت و منزلت نه دربان گل را بود كه آن سلطان دل را بود . و القلب بين اصبعين من اصابع الرحمن . و از تخصيصات و تشريفات آدمى يكى آنست كه در نهاد وى دو بحر آفريده : يكى - بحر سرّ ، ديگر - بحر دل ، و اليه الاشارة بقوله عز و جل :
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ
. از بحر سرّ لؤلؤء مشاهدت و معاينت برون آيد و از بحر دل مرجان موافقت و مكاشفت . و ذلك قوله :
يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ
. هر دو در نهاد وى تعبيه كرده و حاجز قدرت ميان هر دو بداشته :
بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ
نه آن بر آن نيرو كند ، نه اين آن را بگرداند .
هامش
( 1 ) در نسخهء ج : قبضه‌ى ( 2 ) نداوت باقيماندهء رطوبت ، نم .