تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
اى جلالى كه سرگشتگان تو در راه جلال تو منازل حيرت بر فرق دهشت مىگذارند . آن كدام دل است كه آتش خانهء حيرت تو نيست . آن كدام جانست كه در مخلب باز قهر تو نيست .
باىّ نواحى الارض ابغى وصالكم * و انتم ملوك ما لنحوكم قصد ماها بكدام آسمانت جويم * سروا بكدام بوستانت جويم حورا بكدام خان و مانت جويم * سر گشته منم كه من نشانت جويم
اى راه طلب حق ، چه راهى كه قدمها در تو واله شد . اى آتش محبت حق ، چه آتشى كه دلهاى عالمى ترا هيزم شد . اى قبلهء ناگزير چه قبله‌اى كه هر كه روى در تو آورد دمار از جانش برآورى . شعر ،
راه طلبت گر آشكارا بودى * هر مرحله‌اى ز راه پيدا بودى گر راه تو افكنده بصحرا بودى * عشاق تو زنار چليپا بودى
الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ
آسان آسان نرسد دست هيچكس بحلقهء درگاه قرآن مگر بتوفيق و تيسير رحمن . اگر كسى رسيدى به اين دولت جز بعون رحمن ، آن كس مصطفى « 1 » بودى خاتم پيغامبران ، كه آن جلالت و منزلت كه او راست كس را نيست از آفريدگان . و حق جل جلاله در حق او ميفرمايد :
الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ
اى - علّم محمدا القرآن . هر چند معلّمان بتعليم همى كوشند و استادان تلقين همى كنند و حافظان درس روان همى دارند ، اين همه اسباب‌اند و آموزنده بحقيقت خداست . هر آموخته‌اى « 2 » را آموزنده اوست . هر افروخته‌اى را افروزنده اوست . هر سوخته‌اى را سوزنده اوست . هر ساخته‌اى را سازنده اوست . آدم را علم اسامى درآموخت :
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها
.
هامش
( 1 ، 2 ) در نسخهء ج : آموختهء .