مُهْطِعِينَ إِلَى الدَّاعِ
بسوى اسرافيل مىشتاوند ، چشمها دور بمانده ،
يَقُولُ الْكافِرُونَ
و ناگرويدگان مىگويند -
هذا يَوْمٌ عَسِرٌ ( 8 )
اينت روزى دشوار .
كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ
[ دروغ شمردند پيغام را ] قوم نوح از پيش ،
فَكَذَّبُوا عَبْدَنا
دروغ زن گرفتند رهى ما را ،
وَ قالُوا مَجْنُونٌ
و گفتند كه - ديوانه است ،
وَ ازْدُجِرَ ( 9 )
و مىترسانيدند او را و مىراندند .
فَدَعا رَبَّهُ
خواند خداوند خويش را ،
أَنِّي مَغْلُوبٌ
كه مرا كم آوردند و باز شكستند ،
فَانْتَصِرْ ( 10 )
[ مرا و دين خويش ] را كين كش .
فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ
بازگشاديم در هاء « 1 » آسمان را .
بِماءٍ مُنْهَمِرٍ ( 11 )
بآبى سخت بار به زور .
وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ
و برگشاديم زمين را .
عُيُوناً
چشمه چشمه .
فَالْتَقَى الْماءُ
بهم آمد و در هم رسيد [ هر دو ] آب [ آب آسمان و آب زمين ] ،
عَلى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ ( 12 )
بر كارى و فرمانى باز انداخته و ساخته [ چندى او و درنگ او ] .
وَ حَمَلْناهُ
و برداشتيم نوح را
عَلى ذاتِ أَلْواحٍ وَ دُسُرٍ ( 13 )
بر كشتى از تخته و ميخ و رسن .
تَجْرِي بِأَعْيُنِنا
كه مىرفت بر آب بر ديدار دو عين ما .
جَزاءً لِمَنْ كانَ كُفِرَ ( 14 )
پاداش را از بهر آن [ مرد ] كه به دو كافر شدند و ناسپاس .
وَ لَقَدْ تَرَكْناها آيَةً
گذاشتيم كشتى را تا نشانى بود درين جهان از نخستين كين كشيدن ما ،
فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ ( 15 )
هيچ پندپذير هست . . ؟ .
فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ ( 16 )
چون بود گرفتن من و سرانجام ترسانيدن من .
وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ
آسان كرديم قرآن خواندن را و ياد گرفتن را ،
فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ ( 17 )
هست جويندهء علم [ تا يارى دهند او را بريافت آن ] .
كَذَّبَتْ عادٌ
دروغ زن گرفتند [ رسول خويش را ] عاد .
فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ ( 18 )
چون بود گرفتن من و سرانجام ترسانيدن من .
هامش
( 1 ) در نسخهء ج : درها آسمان