كتب آوردهاند كه - قومى از ياران پرسيدند از مصطفى ( ص ) كه اين وحى چه بود ، و مصطفى آن قدر كه حوصلهء ايشان برتافت بيان كرد گفت - رب العالمين از امت من گله كرد گفت - يا محمد ، من كه خداوندم بنيك عهدى خود براى امّت تو در دوزخ هيچ درك نيافريدهام و ايشان به بد عهدى « 1 » خود خويشتن را بجهد در دوزخ افكنند « 2 » . يا محمد ، معزّ و مذلّ منم . عزيز اوست كه من عزيز كنم ، ذليل اوست كه من ذليل كنم ، ايشان عزّ از جاى ديگر مىجويند و ذلّ از جاى ديگر مىبينند .
يا محمد ، عمل فردا امروز ازيشان نمىخواهم و ايشان رزق فردا امروز مىجويند از من . « 3 » يا محمد ، رزقى كه ايشان را نام زد كردهام به ديگرى ندهم و ايشان عملى كه حق ماست و سزا ما ، بريا به ديگرى مىدهند .
يا محمد ، نعمت از ماست و ديگرى را شكر مىكنند .
يا محمد ، با اين همه اطلب العلل لغفران امّتك ، بهانه جويم تا ايشان را به آن بهانه بيامرزم .
يا محمد ، لو لا انى احب المعاتبة لما حاسبتهم ، اگر نه آن بودى كه دوست دارم با ايشان عتاب كردن و با ايشان سخن گفتن و رنه خود حساب ايشان نكردمى .
يا محمد ، با امّتهاء « 4 » پيشين چهار چيز كردم كه با امت تو نكردم :
قومى را به زمين فرو بردم . قومى را صورت بگردانيدم . قومى را سنگ باران كردم . قومى را به آتش حريق هلاك كردم ، و از بهر شرف و جاه تو ، با امت تو از اين هيچ چيز نكردم .
يا محمد ، اين خلوت كه ساختم با تو ، به آن كردم تا با خلق نمايم كه تو كيستى و با تو نمايم كه من كيستم .
رسول خدا ( ص ) چون از درگاه عزت آن همه اكرام و اعزاز ديد گفت - بار خدايا ، امّت مرا جمله به من بخش . فرمان آمد كه - اى محمد امشب تنها آمدهاى « 5 »
هامش
( 1 ) در نسخهء ج : ببد عهدى .
( 2 ) در نسخهء ج : مىافكنند .
( 3 ) در نسخهء ج : از من ميخواهند .
( 4 ) در نسخهء ج : با امتها پيشين .
( 5 ) در نسخهء ج : آمدهء