تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
روزه فرمودند و چون به حضرت مناجات حاضر كردند ملتمسات او بعضى بايجاب مقرون داشتند بعضى نه . و محمد ( ص ) كه درّ يتيم بحر فطرت بود ، او را خواب آلود به حضرت بردند و در يك لحظه چندين بار تخفيف حواست همه باجابت مقرون گردانيدند ، تا موسى را معلوم گردد شرف و مرتبت مصطفى ( ص ) و استغفار كند از آن گفت كه - جوانى را از سر ما در گذرانيدند . و از اين عجبتر كه موسى چون ديدار خواست كه -
أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ
، او را بصمصام غيرت
لَنْ تَرانِي
جواب دادند ، پس چون تاوان زدهء آن سؤال گشت بغرامت
تُبْتُ إِلَيْكَ
واديد آمد ، باز چون نوبت بمصطفى ( ص ) رسيد ديدهء وى را توتياى غيرت
لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ
در كشيدند ، گفتند - اى محمد ديدهء كه به آن ديده ما را خواهى ديد نگر بعاريت بكس ندهى . مهتر ، عصابهء عزت :
ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى
بر ديدهء خود بست ، به زبان حال گفت :
بر بندم چشم خويش نگشايم نيز * تا روز زيارت تو اى يار عزيز
لا جرم چون حاضر حضرت گشت ، جلال و جمال ذو الجلال بر ديدهء او كشف كردند كه :
ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى
شعر :
همه تنم دل گردد چو با تو راز كنم * همه جمال تو بينم چو ديده باز كنم ان تذكّرته فكلّى قلوب * و ان تأمّلته فكلّى عيون « 1 »
گفته‌اند موسى چون از حضرت مناجات بازگشت با وى نور هيبت بود و عظمت ، لا جرم هر كه در وى نگريست نابينا گشت ، باز مصطفى ( ص ) چون از حضرت مشاهدت بازگشت با وى نور انس بود ، تا هر كه در وى نگريد بينايى وى بيفزود . آن مقام اهل تلوين است و اين مقام ارباب تمكين . قوله تعالى :
فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى
هر چند كه اين سخن سربسته گفت و مبهم فرو گذاشت تعظيم آن حال را و بزرگوارى قدر مصطفى را ( ص ) ، اما در بعضى
هامش
( 1 ) وجود و او در آغاز مصرع دوم مخل به وزن شعر است لكن در هر دو نسخه به او او ضبط شده .