نام تو به صد معنى نقاش نگارند * بر ياد تو و نام تو مىجان بسپارند
آن عزيزى پيوسته در همه حال به همه اوقات اين نام همى گفت ، بعد از وفات او بخواب ديدند كه حالت چيست ، گفت - نجوت من الجحيم و وصلت الى دار النعيم ببركة بسم اللَّه الرحمن الرحيم .
رستم از جحيم . رسيدم بدار النعيم از بركات اين نام عظيم . و ياد كرديم :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
.
وَ النَّجْمِ إِذا هَوى
بدان كه حق جل و جلاله و تقدست اسماؤه اندرين سوره ، از معراج مهتر عالم سيد ولد آدم و سفر كردن وى به آسمان و بازگشتن از مشاهده و عيان خبر داد تا امت وى بدانستن اين قصه روح را روح دهند و دل را نور و سرور افزايند . در ابتداء سورهء بنى اسرائيل قصهء رفتن وى ياد كرد و تعظيم آن را تنزيه خود جلّ جلاله در پيش داشت :
سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ
. و اندرين سورة بازگشت وى از حضرت بيان كرد و تشريف او را به شخص قسم ياد كرد گفت :
وَ النَّجْمِ إِذا هَوى
.
به آن ستارهء روشن ، به آن ماه دو هفته ، به آن چراغ افروخته ، آن گه كه از حضرت عيان بازگشت ، شخص او مقام قربت ديده ، دل او روح مشاهدت يافته ، سرّ او بدولت مواصلت رسيده ، در خلوت او ادنى بر بساط ، انبساط راز شنيده .
و بدانك رفتن آن سيّد به آن منزل غريب نبود ، اما آرام وى درين منزل عجيب بود ، زيرا كه خلق عالم در ظلمت بعد بودند و آن مهتر در نور زلفت و قربت بود . چون آن مهتر عالم جبرئيل را در مقام معلوم خود بگذاشت و برگذشت ، اسرار انوار ظاهر و باطن او را بجذب حضرت سپرد ، تا اندر دريا نور و بحر عظمت غوص كرد و رفرف شرف را بپاى همت بسپرد و چنانك مغناطيس آهن را به خود جذب كند ، شرفات « 1 » عرش مجيد آن مهتر را به خود جذب كرد و از عرش مجيد قصد حضرت قاب قوسين كرد و در مقام قاب قوسين در مسند جمال به وصف كمال در مشاهدهء جلال تكيه گاه ساخت ، تنزيل عزيز اين اسرار در رموز اين كلمات بيان كرد كه :
هامش
( 1 ) شرفات جمع شرفه بمعنى قصر و بلندترين قسمت يك كاخ بزرگ .