دامن كفر چاك كردى ، صناديد قريش هلاك كردى ، كعبه را از بتان پاك كردى ، قيصر روم از بيم تو در قصر خويش بىآرام است ، نجاشى در حبشه ترا بنده غلام است ، هرقل در روم ترا مطيع فرمان و پيامست ، آسمان بفرق تو مينازد ، زمين به خاك قدمت مينازد وقت آن آمد كه روى در نشيب مرگ آرى و همه را يكبارگى بگذارى . كار چون بكمال رسد نقصان گيرد .
ماه در آسمان تا هلال بود در زيادت بود ، چون بدر گردد و شعاعش تمام شود نقصان گيرد .
شاخ درختان بوقت بهار هر روزى در زيادت بود ، برگ ميآرايد گل ميشكفاند ، عالم معطر ميدارد ، بوستان منوّر ميدارد ، چون بكمال رسد و ميوه دهد در نقصان افتد .
اى سيد عالم و اى مهتر اولاد آدم ، گاه آن آمد كه گوشوار مرگ در گوش بندگى كنى و قصد حضرت ما كنى ، تا ما آن كنيم كه تو خواهى .
و قد مضت قصة وفاته صلّى اللَّه عليه و آله فى سورة الانبياء .
وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ
، هر چند كه حالت مرگ به ظاهر صعب مىنمايد ، لكن مؤمنانرا و دوستان را اندر آن حال در باطن همه عز و ناز باشد و از دوست هر لمحتى راحتى و در هر ساعتى خلعتى آيد مصطفى ( ص ) از اينجا فرمود :
تحفة المؤمن الموت .
هيچ صاحب صدق از مرگ نترسد .
حسين بن على ( ع ) پدر را ديد كه بيك پيراهن حرب ميكرد . گفت :
ليس هذا زى المحاربين .
على گفت :
ما يبالى ابوك اسقط على الموت ام سقط الموت عليه .
صدق زاد سفر مرگست و مرگ راه بقاست و بقا سبب لقاست .
من احبّ لقاء اللَّه احبّ اللَّه لقاه .
اهل غفلت چون بسر مرگ رسند به آن نگرند كه چه ميستانند . پيراهن خلق از سر برميكشند و خلعت نو در سر ميافكنند . مردى كه هفتاد سال بر يك پيراهن ببود و آن پيراهن خلق گشت آن پيراهن را از سر وى برميكشند و قرطهء ملك ابد در وى ميپوشند ، جاى شادى است نه جاى زارى .