و ولايت مصر هفت سال زندان مصر ارزد . مؤمن موحّد ، ديدار جمال مادر و پدر ، نه ماه زندان رحم ارزد . ديدار لم يزل و لا يزال و جوار خداوند ذو الجلال ، هزار سال زندان لحد ارزد .
قوله تعالى :
إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ
اگر صد بار روى در خاك مالى و عالم بر فرق سر بپيمايى ، تا آن نقطهء حقيقى كه نام وى دل است رفيق اين طاعت نباشد ، همه را رقم نيستى دركشند كه در خبر است :
تفكّر ساعة خير من عبادة الثقلين .
چون بنده بدرگاه آيد و راز بگشايد و دل هم چنان گرفتار شغل دنيا مانده ، رقم خذلان بر آن طاعت كشند و بر وى وى باز زنند كه گفتهاند : من لم يحضر قلبه فى الصلاة فلا تقبل صلوته ، دلى كه از قيد عبوديت اغيار خلاص يافت آن دل مر حق را يكتا شد . نه رنگ رياء خلق دارد نه گرد سمعت بر وى نشيند ، لكن در سفينهء خطر باشد كه اشارت صاحب شرع چنين است كه : و المخلصون على خطر عظيم .
هر كه مخلصتر ، به حق نزديكتر . و هر كه به حق نزديكتر لرزانتر .
مقرّبان حضرت و ملازمان درگاه صمديّت و پاكان مملكت ، پيوسته در هراس باشند كه ميفرمايد جل جلاله :
وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ
-
إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ
و مصطفى ( ص ) فرموده :
انا ارجو ان يكون اخشاكم للَّه اصدق لنبى اللَّه .
نزديكان را بيش بود حيرانى * كايشان دانند سياست سلطانى
آن وزير ، پيوسته از مراقبت سلطان هراسان بود و آن ستوردار را هراسى نه ، زيرا كه سينهء وزير خزينهء اسرار سلطان است و مهر خزينه شكستن خطرناك بود .
حذيفهء يمان صاحب سرّ رسول بود ، گفتار - روزى شيطان را ديدم كه ميگريست گفتم - اى لعين اين ناله و گريهء تو چيست ، گفت - از براى دو معنى يكى آنكه :
درگاه لعنت بر ما گشاده ، ديگر آنكه : درگاه دل مؤمنان بر ما بسته . بهر وقتى كه قصد درگاه دل مؤمن كنم به آتش هيبت سوخته گردم .
بداود وحى آمد : كه - يا داود ، زبانت دلّالى است كه بر سر بازار دعوى