جهانيانش باز برد . پس او را قربى دهد حقيقى تا از آب و گلش باز برد . از شاهد بنده ميكاهد و از شاهد خود ، ميافزايد تا چنان كه در اول خود بود در آخر هم خود باشد علائق منقطع و اسباب مضمحل و رسوم باطل ، حدود متلاشى و اشارت متناهى و عبارت منتفى و خبر منمحى و حق يكتا به حق خود باقى ،
وَ اللَّهُ خَيْرٌ وَ أَبْقى
.
رأيت حبّى به عين قلبى * فقال من انت قلت انتا
انت الذى حزت كلّ حدّ * بمحو اين فاين انتا
قوله :
إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ
در خبر است كه اين دو فريشته كه بر بنده موكّلاند چون بنده نشسته باشد يكى از سوى راست حسنات وى مينويسد ، يكى از سوى چپ سيّئات وى مينويسد . چون بنده بخسبد يكى بر سر بالين وى بيستد ، يكى بر قدمگاه و او را نگاه ميدارند . چون بنده در راه ميرود ، يكى از پيش ميرود و يكى از قفا و آفات از وى دفع ميكنند . و گفتهاند - فريشتهء حسنات هر روز و شب ايشان را بدل كنند و دو ديگر فرستند و حكمت درين آنست كه : تا فردا گواهان طاعات و حسنات وى بسيار باشد و فرشتهء سيّئات بدل نكنند تا عيب وى جز آن يك فرشته نداند . نظير اين در قرآن :
قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ
اسرفوا مجمل گفت سر بسته بىتفصيل ، اى جبرئيل تو وحى ميگزار كه اسرفوا و بتفصيل مدان كه چه كردند . اى محمد تو وحى ميخوان كه اسرفوا و مدان كه چه كردند .
كريما ، خداوندا ، رحيما ، پادشاها نخواست كه جبرئيل گناه بنده بداند و رسول معصيت او بخواند ، كى روا دارد كه شيطان بنده را از درگاه وى براند . قوله :
ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ
. فريشتهء دست راست فريشتهء فضل است و فريشتهء دست چپ فريشتهء عدل و چنانك فضل بر عدل سالار است فريشتهء دست راست بر فريشتهء دست چپ سالار است . اى فريشتهء دست راست ، تو امير باش هر حسنتى ده مينويس . اى فريشتهء دست چپ تو رعيت باش . جز آنكه فريشتهء دست راست گويد منويس . چون بنده معصيت كند فريشتهء دست راست گويد - هفت روز بگذار و منويس مگر عذرى بخواهد و توبه كند .
اين همه چيست نتيجهء يك حكم كه در ازل كرد كه - سبقت رحمتى غضبى .