تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
ز آن گونه شرابها كه او پنهان داد * يك ذره به صد هزار جان نتوان داد
جوانمردان طريقت و ارباب معرفت سرّى ديگر گفته‌اند در معنى
ق
گفتند : آن كوه قاف كه گرد عالم در كشيده نمود ، كارى است از آن قاف كه گرد دلهاى دوستان دركشيده ، پس هر كه در اين دنيا خواهد كه از آن كوه قاف درگذرد قدم وى فرو گيرند ، گويند - وراء « 1 » اين قاف راه نيست و بر وى گذر نيست . همچنين كسى كه در ولايت دل و صحراى سينه قدم زند چون خواهد كه يك قدم از صفات دل و عالم سينه بيرون نهد قدم وى در مقام دل فرو گيرند ، گويند - كجا ميشوى ما خود همين جاى با توايم : انا عند المنكسرة قلوبهم من اجلى . پير طريقت گفت : الهى گر دارم چون كه بوى نمىبويم و ندارم من اين حسرت با « 2 » كه گويم . الهى او كه يك نظر ديد عقل او پاك برميد ، پس او كه دائم بديدهء دل ترا ديد چون بيارميد . عجب كاريست كار او كه مينگرد درو و ميجويد او را هم از او . او جل جلاله با جويندهء خود همراه است . پس اين جستن او را چه به كار است . اينست كه رب العالمين فرمود :
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
اين آيت اشارت است فراقرب حق جل جلاله مر بنده را . اما قرب بنده مر حق را آنست كه فرمود :
وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ
و مصطفى گفت مخبرا عن الحق سبحانه - لا يزال يتقرب الىّ العبد بالنوافل حتى احبّه . قرب بنده مر حق را اول بايمانست و تصديق و آخر باحسانست و تحقيق . و الاحسان ان تعبد اللَّه كانك تراه فان لم تكن تراه فانه يراك . اين خبر اشارت است بملاقات دل با حق و معارضهء سرّ با غيب و مشاهدهء جان در مناجات نهان . اما قرب حق مر بنده را دو قسم است : يكى كافّهء خلق را بعلم و قدرت ، كقوله : و هو معكم اينما كنتم . ديگر خواص در گاه را بخصائص برّ و شواهد لطف ، كقوله :
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ
. اول او را قربى دهد غيبى تا از جهانش باز برد . پس او را قربى دهد كشفى تا از
هامش
( 1 ) در نسخهء ج : ورا اين قاف ( 2 ) در نسخهء ج : وا