تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
قتاده گفت نام قرآن است ، شعبى گفت - نام سورة است ، ضحاك گفت - كوهى است گرد زمين درآمده از زمرد سبز و سبزى آسمان از فروغ آنست و هر چه در زمين بدست خلق افتاده از زمرد همه از آنست . وهب منبه آورده كه - ذو القرنين گرد عالم ميگشت تا بكوه قاف رسيد و گرد كوه قاف كوه‌هاى خرد ديد . رب العالمين كوه با وى بسخن آورد تا از وى پرسيد كه - ما انت ؟ تو چه باشى و نامت چيست ؟ گفت : انا قاف ، منم قاف گرد عالم درآمده ، گفت - اين كوه‌هاى خرد چيست ؟ گفت - اين رگهاى منست و در هر بقعتى و در هر شهرى از شهرهاى زمين از من رگى است به دو پيوسته ، هر آن زمين كه بارادت حق آن را زلزله خواهد رسيد مرا فرمايد تا رگى از رگهاى خود بجنبانم كه به آن زمين پيوسته تا آن را زلزله افتد . ذو القرنين گفت - يا قاف از عظمت اللَّه با ما چيزى بگوى گفت - يا ذا القرنين انّ شأن ربنا لعظيم كار خداوند ما عظيم است و از اندازهء و هم و فهم بيرونست . بعظمت او خبر كجا رسد و كدام عبارت به وصف او رسد . گفت - آخر آنچ « 1 » كمتر است و در تحت وصف آيد چيزى بگوى ، گفت وراء من زمينى است آفريده پانصد ساله راه طول آن و پانصد ساله راه عرض آن ، همه كوهان‌اند پر از برف ، و رنه آن برف بودى من از حرارت دوزخ چون ار زير بگداختيد « 2 » ، ذو القرنين گفت - زدنى يا قاف ، نكته‌اى بگوى ديگر از عظمت و جلال حق گفت - جبرئيل امين كمر بسته در حجب هيبت ايستاده ، هر ساعتى از عظمت و سياست درگاه جبروت بر خود بلرزد رعده‌اى بر وى افتد . رب العالمين از آن رعدهء وى صد هزار ملك بيافريند ، صفها بركشيده در حضرت ، بنعت هيبت سر در پيش افكنده و گوش بر فرمان نهاده ، تا يك بار از حضرت عزت ندا آيد كه - سخن گوئيد ، همه گويند - « لا إله الا اللَّه » و بيش از اين نگويند ، اينست كه رب العالمين گفت :
يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا
الى قوله -
وَ قالَ صَواباً
يعنى - لا إله الا اللَّه و قيل - معنى قوله :
ق
: قف يا محمد على اداء الرسالة و العمل بما امرت . و قيل - معناه - قضى الامر كقوله :
حم
، اى - حمّ ما هو كائن و الاحسن ان يقال هو من الحروف المقطّعة على ما سبق امثاله .
هامش
( 1 ) در نسخهء ج : گفت آنچه آخر كمتر است . . . ( 2 ) در نسخهء ج : بگداختمى