اىّ النّاس اكرم قال : اكرمهم عند اللَّه اتقيهم قالوا - ليس عن هذا نسألك ؟ قال فاكرم الناس يوسف بن نبى اللَّه بن نبى اللَّه بن خليل اللَّه قالوا - ليس عن هذا نسألك ؟
قال : فمن معادن العرب تسئلونى ، قالوا : نعم ، قال - فخياركم فى الجاهلية خياركم فى الاسلام اذا فقهوا .
و روى عن ابو هريره : ان الناس يحشرون يوم القيمة ثم يوقفون ثم يقول اللَّه عز و جل - لهم طالما كنتم تكلمون و انا ساكت فاسكتوا اليوم حتى اتكلّم انّى رفعت نسبا و ابيتم الا انسابكم ، قلت - ان اكرمكم عندى أتقيكم و ابيتم انتم فقلتم - لا بل فلان بن فلان و فلان بن فلان فرفعتم انسابكم و وضعتم نسبى فاليوم ارفع نسبى و وضعت انسابكم سيعلم اهل الجمع اليوم من اصحاب الكرم اين المتقون .
قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا
، اين آيت در شأن بنى اسد بن خزيمة فرو آمد .
قومى باديهنشين بودند ، در سال قحط بمدينه آمدند و به ظاهر كلمهء شهادت ميگفتند و اسلام مينمودند ، اما به باطن نفاق داشتند و مخلص نبودند و در راه مدينه تباه كارى كردند و نرخها گران ميكردند و آن گه باسلام خويش منت بر رسول نهادند ، گفتند - اتتك العرب بانفسها على ظهور رواحلها و جئناك بالاثقال و العيال و الذرارى و لم نقاتلك كما قاتلك بنو فلان و بنو فلان ، گفتند - ما كه آمديم بجملگى آمديم با عيال و فرزندان و بار و بنهء خويش نه چون قومهاى ديگر كه تنها آمدند بر راهاحلهاى خويش ، و آن گه قتال كردند هر گروهى از عرب با تو و ما قتال نكرديم . بر رسول منت مينهادند كه ما مؤمنانيم و از وى عطا و صدقه ميخواستند تا رب العالمين در شأن ايشان اين آيت فرستاد : ،
قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا
يا محمد ايشان را گوى - شما ايمان نياورديد كه ايمان تصديق دل است و اخلاص و تصديق و اخلاص نيز در دلهاى شما نيامده ، بلى مسلمانانايد به ظاهر ، بر زبان كلمهء شهادت رانده و از بيم قتل و سبى طاعت را انقياد نموده . از اينجا معلوم شد كه آنچه بر ظاهر بنده ميرود از طاعت داشتن و حكم را منقاد بودن آن را اسلام گويند بر معنى استسلام ، و آنچه بر باطن ميرود از تصديق و اخلاص آن را ايمان گويند و مصطفى فرموده - الاسلام علانية و الايمان سريرة ، اسلام آشكار است و ايمان نهان . اسلام آنست كه خلق از تو بينند ، ايمان آنست كه خالق از تو شناسد . اسلام با خلق است و ايمان با خالق . اسلام شريعت