و در خبر است كه مصطفى ( ص ) ماعز را رجم فرمود به حكم آنكه بر نفس خويش چهار بار اقرار كرد بر زنا بعد از آن رسول خدا جايى ميگذشت و دو كس با يكديگر ميگفتند - مىبينى اين ماعز را اللَّه بر وى ستر كرد و او خويشتن را رسوا كرد تا چنانك سگ را به سنگ كشند او را كشتند . رسول هيچ سخن نگفت و آن دو مرد با وى ميرفتند تا جايى رسيدند كه مردارى افتاده بود . رسول گفت - از اين گوشت مردار چيزى بخوريد ، نصيبى برداريد ، گفتند - يا رسول اللَّه مردارى بدين صعبى چون توان خورد ؟ رسول فرمود - آنچه شما خورديد از گوشت آن برادر شما از اين صعبتر بود ، اما انه الان فى انهار الجنة يتغمس فيها . ماعز اكنون در جويهاى بهشت فرو مىشود و هر ساعتى نوطهارتى در خود مىبيند و ديگر نواختى از حضرت عزت به دو ميرسد ،
وَ اتَّقُوا اللَّهَ
، فيما ينهيكم عنه و توبوا اليه عما قد سلف ،
إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ
.
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى
مقاتل گفت - سبب نزول اين آيت آن بود كه روز فتح مكه رسول خدا بلال را فرمود تا بر بام كعبه بانگ نماز گفت ، عتاب بن اسيد بن ابى العيص از سر عصبيت جاهليت گفت : الحمد للَّه الّذى قبض ابى حتى لم ير هذا اليوم ، حارث بن هشام گفت - اما وجد محمد غير هذا الغراب الاسود مؤذّنا . سهيل بن عمرو گفت : ان يرد اللَّه شيئا يغيره ، ابو سفيان گفت : انى لا اقول شيئا اخاف ان يخبر به رب السماء ، هر يكى از سر تكبّر و تجبّر خويش بزرگى مينمودند و عيب درويشان ميجستند . جبرئيل فرو آمد و رسول را از آن گفتار ايشان خبر كرد ، آن گه اين آيت فرو آمد و ايشان را از آن ناسزا گفتن و عيب درويشان جستن و بمال و نسب تفاخر كردن بازداشت و زجر كرد . ابن عباس گفت - در شأن ثابت بن قيس فرو آمد كه در مجمع رسول آن مرد را گفته بود - پسر فلانه و درويش را سرزنش كرده ، رسول ( ص ) فرمود :
من الذاكر فلانة ، فقال ثابت - انا يا رسول اللَّه فقال - انظر فى وجوه القوم فنظر فقال ما رايت يا ثابت ؟ قال رايت ابيض و احمر و اسود ، قال فانك لا تفضلهم الا فى الدين و التقوى
فانزل اللَّه فى ثابت هذه الاية و فى الذى لم يتفسح له :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا
. الاية .
إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى
يعنى آدم و حواء اى - كلّكم بنواب واحد