و قال ابن عباس - التنابز بالالقاب ان يكون الرجل عمل السيّئات ثم تاب عنها فنهى اللَّه ان يعيّر بما سلف من عمله ،
بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمانِ
. فيه تأويلان احدهما : بئس الاسم اسم الفسق و هى ان يقول له يا يهودى يا نصرانى يا فاسق يا زانى يذكره باسم ذنبه بعد ايمانه و توبته . الثانى : انّ من فعل ما نهى عنه من السخرية و اللمز و النبز فهو فاسق و
بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمانِ
، اى مع الايمان او بعد دخوله فى الايمان فلا تفعلوا ذلك فتستحقوا اسم الفسق
وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ
، عما نهى عنه ،
فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ
، رسول خدا چون به سفر بيرون شدى هر دو مرد توانگر را يكى درويش با ايشان فرا كردى ، تا وى ايشان را خدمت كند و ايشان مؤنت وى كفايت كنند . سلمان درويش بود و محتاج و دو كس را از ايشان را در سفر خدمت ميكرد و در منزلها طعام و شراب ايشان ميساخت و حاصل ميكرد . در منزلى از منزلهاى سفر ، سلمان از پيش برفت به منزل تا از بهر ايشان طعام سازد ، چون به منزل رسيد از ماندگى و رنجورى خواب بر وى غلبه كرد و باطعام ساختن نه پرداختن ، ايشان در رسيدند و طعام نيافتند . سلمان را فرستادند برسول و از وى طعام خواستند . رسول او را باسامة فرستاد و اسامة خازن رسول بود . اسامة گفت طعامى مانده نيست بنزديك ما . سلمان بىطعام و بىمقصود بازگشت . آن دو مرد گفتند نزديك اسامه طعام بود ، لكن اسامه بخيلى كرد و نداد . سلمان را بقومى ديگر فرستادند و از ايشان هيچ چيزى « 1 » نگشاد . آن گه بطعن گفتند : لو بعثناه الى بئر سميحة لغار ماءها ، اگر ما اين سلمان را بچاهى فرستيم كه در آن آب بود ، آب به زمين فروشود و سلمان محروم ماند . آن گه آن دو مرد برخاستند و تجسس ميكردند كه تا خود بنزديك اسامة طعام بود يا نبود . رسول خدا ايشان را ديد گفت - چيست اينكه آثار گوشت خوردن در دهن شما مىبينم ، ايشان گفتند -
يا رسول اللَّه و اللَّه ما تناولنا يومنا هذا لحما .
قال - ظللتم تاكلون لحم سلمان و اسامة
فانزل اللَّه تعالى :
هامش
( 1 ) در نسخه ج : هيچين