تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
جبرئيل پر طاوسى برگشاى و از كنگرهء عرش تا دامن فرش همه معطر و معتبر كن ، پيغام و سلام ما به آن دوست ما برسان ، يا جبرئيل يكبارگى ذات صورت خود بر آن دوست اظهار و جلوه مكن كه آن دوست در نقطهء جمع ، مستغرق مشاهدهء ماست طاقت تفرقت اغيار ندارد ، تا خوى كند و آرام گيرد و بتدريج حالا بعد حال سينهء او قابل وحى گردد . جبرئيل بامر حق از آسمان فرو آمد برابر در غار ، بر تختى رفيع بر هواء آواز داد كه : السلام عليك يا رسول اللَّه ، رسول برو نگرست جبرئيل را ديد بر كرسى ميان زمين و آسمان چون خورشيد تابان و آن مهتر پيش از آن صورت ملكى نديده بود و آن جمال و كمال معهود و مألوف وى نبود ، در خبر است كه رسول ( ص ) خويشتن را از بالاء كوه در مى انداخت و جبرئيل او را بفرمان حق نگه ميداشت ، بعضى عامهء علما گويند - آن خويشتن انداختن رسول از آن بود كه طاقت ديدار جبرئيل نداشت و در نهايت حال جبرئيل طاقت صحبت وى نداشت . در اول حال رسول از زمين بر جبرئيل مينگرست بر هوا و در آخر حال جبرئيل از سدرهء منتهى بر رسول مينگرست بر افق اعلى . در اول حال رسول جبرئيل را ديد بيهوش شد و در نهايت حال جبرئيل يك گام بر اثر رسول برداشت ، با خود بگداخت ، چون صعوه‌اى شد . در بدايت حال سيد را در ديدن جبرئيل اثر در صفات آمد و در نهايت جبرئيل را از صحبت سيد اثر در ذات آمد . اين خود سخن اهل ظاهر است در بيهوشى رسول ( ص ) ، اما سرّ اين حال نزد اهل تحقيق آنست كه آن مهتر اندر غار در مشاهدهء صفات جلال حق جمع گشته بود و جز كشف غيب مرو را حالى نبود ، چون جبرئيل را در آن صورت بديد ، تفرقه بوى راه يافت كه سرّ وى بعد از آن كه جمع بود بمشاهدهء ملك متفرق شد و صعب باشد كسى كه از جمع با تفرقه افتد . مهتر ( ص ) آن ساعت از مشاهدهء حق به نظر غيرى محجوب گشت از غيرت كه او را بود ، بر وقت خود خويشتن را از كوه در مى انداخت ، گفت - اگر بر اين غيرت هلاك شوم دوست‌تر از آن دارم كه لمحتى از دوست محجوب گردم و لهذا قال النبى - لى مع اللَّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لا نبى مرسل . رسول به هوش باز آمد و راست بنشست به هوا برنگرست . ديگر بار جبرئيل خود را به دو نمود و بر وى سلام كرد و اندر نقاب شد .