تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
عثمان بفرمان رسول رفت و اندر صحراء مكه بر لشكر قريش رفت و نزديك ايشان منزل ساخت ، آن گه گفت اى جماعت قريش : اين احلامكم و اين عقولكم ؟ كجا رفت عقل و حلم شما كه بجنگ محمد آمده‌ايد ؟ ياد نداريد كه روز بدر با اشراف شما چه كرد . گمان مبريد كه نشستن وى در صحرا حديبيه از روى عجز است . او را عجز نيست اما بر شما شفقت ميبرد و حق خويشى نگه ميدارد ، و رنه اهلاك شما بر دست وى و بر ياران وى آسانست . وى از بهر عمره و زيارت كعبه آمده از راه وى برخيزيد و او را منع مكنيد كه پشيمان شويد . و در ميان آن جمع مردى بود از خويشان عثمان ، نام وى ابان بن سعيد بن ابى العاص ، برخاست و عثمان را در برگرفت و سخن وى بپسنديد و گفت اشراف ما و مهتران ما در شهراند و اين سخن با ايشان ميبايد گفت . ترا امان دادم تا اين پيغام محمد ( ص ) بايشان برسانى . بر اين اسب نشين تا من رديف تو باشم و به مكه اندر رويم و اين سخن كه همى گويى بسمع اشراف مكه رسان باشد كه از تو قبول كنند و من نگذارم كه كسى قصد تو كند و ترا رنجاند . عثمان رفت و سادات و اشراف مكه را ديد ، مر ايشان را گفت - محمد مصطفى رسول خدا مرا فرستاد بنزديك شما و پيغام داد كه - من نه بحرب و جنگ آمده‌ام ، و مقصود من زيارت كعبه و حرم است و عمره ، شما مرا بعرب باز گذاريد . اگر هلاك شوم شما بمراد رسيد و اگر مرا دست بود آن عز و شرف شما را بود . جماعتى گفتند آنچه محمد ميگويد طريق انصاف است و ما را با وى حرب كردن روى نيست . باز جماعتى گفتند ممكن نيست كه ما محمد را بگذاريم كه در مكه آيد امسال او را باز بايد گشت تا ديگر سال كه باز آيد و سه شبانروز مكه او را خالى كنيم تا در آيد بىسلاح ، و عمره كند و باز گردد . آن گاه عثمان را گفتند تو اگر بخواهى طواف كن . عثمان گفت من چون طواف كنم و آن كس كه از من بر خداى عز و جل عزيزتر است طواف نميكند . پس عثمان را نگذاشتند كه نزديك رسول بازگشت روزى چند در مكه توقف كرد و اندر مكه جماعتى بودند كه ايمان ظاهر داشتند و بديدار عثمان شاد گشتند و سكون يافتند و قومى بودند كه ايمان پنهان داشتند و آن روز از شادى ديدار عثمان ايمان ظاهر
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 223 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )