حرب همى كنيد و جان فدا همى كنيد و ما براى خداى حرب نكنيم . و عروة صحابه را ديد كه حرمت رسول چنان همى داشتند كه سر از پيش وى برنميداشتند و بآواز نرم با وى سخن همى گفتند و به آب دهن وضوء رسول تبرك همى كردند و دست بدست همى دادند و عروة در حال سخن گفتن با رسول دست فراخ همى زد ، مغيرة بن شعبة ايستاده بود تيغ كشيده ، گفت - اى بىحرمت دست بجاى دار و بحرمت باش و رنه به اين تيغ دست از تو جدا كنم . عروة برخاست و بنزديك قريش باز آمد ، گفت :
اى قوم بدانيد كه من ملوك جهان بسيار ديدم از عرب و عجم ، كسرى را ديدم و قيصر را ديدم و هرگز هيچ كس را بحرمت و حشمت وى نديدم و هيچ قوم را نديدم كه توقير و تعظيم و احترام كسى چنان در دل دارند كه اصحاب وى از وى دارند مانا كه اگر روى باهل شرق و غرب آرند كس با ايشان مقاومت نتواند كرد .
اين حرب در باقى نهيد و جنگ چندان كنيد كه آشتى را جاى باشد . او ميگويد - من بطواف كعبه و زيارت خانه آمدم و كس را نرسد كه او را از زيارت كعبه منع كند .
مردى برخاست از بنى كنانة گفت : من بروم و حقيقت اين حال باز دانم ، بگذاريد مرا تا شما را خبر درست آرم . اين مرد چون نزديك لشگرگاه اسلام رسيد رسول ( ص ) گفت مردى همى آيد كه عزيز قوم است از بنى كنانة و ايشان قومىاند كه شتران قربانى را نشان هدى بر كرده به چشم ايشان بزرگ آيد و آن را تعظيم نهند ، اين شتران را پيش وى باز بريد . ياران احرام گرفته و شتران قربانى در پيش كرده ، لبيك گويان پيش وى باز شدند . آن مرد چون ايشان را بدان حال ديد گفت : سبحان اللَّه ما ينبغى لهؤلاء ان يصدّوا عن البيت . كسى را نرسد و نسزد كه ايشان را از خانهء كعبه منع كند . ديگرى بيامد نام وى حليس بن علقمة سيد اعراب ، و ياران را در آن حال بر آن صفت ديد ، بازگشت قريش را گفت - كسى كه قصد خانه كعبه دارد بر آن صفت كه من ديدم شتران قربانى با قلائد آورده و قوام احرام گرفته و زيارت كعبه و طواف خانه در دل داشته از كجا روا بود منع ايشان كردن و باز گردانيدن . قريش گفتند - تو مردى اعرابيى در اين كار نبينى ، خاموش باش كه ترا سخن نرسد ، اعرابى خشم گرفت گفت - و اللَّه كه من با شما درين كار همداستان نهام ور شما محمد را از خانه بازگردانيد ،
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 225
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٢٢٥