فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً
، يعنى - بعد ان تاسروهم فامّا ان تمنّوا عليهم منّا باطلاقهم من غير عوض و اما ان تفادوهم فداء . علماء دين در حكم اين آيت مختلفاند . قول قتاده و سدّى و ضحاك و ابن جريح آنست كه اين آيت منسوخ است و ناسخ آن ، آيات قتل است كه رب العزة ميگويد :
فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ
-
فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ
-
فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ
و اين مذهب اوزاعى است و اصحاب رأى ، گفتند - به حكم اين آيات چون كافر در دست مسلمان افتاد باسيرى ، منّ و فدا به روى روا نيست و جز قتل وى روى نيست ، اما ابن عمر و حسن و عطا و بيشترين صحابه ميگويند كه : اين آيت محكم است و منسوخ نيست و حكم آن ثابت است و مذهب شافعى و احمد و سفيان ثورى و اسحاق اينست كه گفتند : مرد بالغ عاقل كافر كه اسير افتاد در دست مسلمانان امام در حق او مخيّر است ، اگر خواهد او را بكشد و گر خواهد برده گيرد و گر خواهد منت بر وى نهد و بىعوض و بىفدا او را رها كند و گر خواهد او را بمال باز فروشد يا باسيران مسلمان كه در دست كافران باشند باز فروشد ، يك اسير كافر ، به دو اسير مسلمان . ابن عباس گفت : آيت منّ و فداء آن گه فرو آمد كه مسلمانان انبوه گشتند و كار اسلام و سلطان دين قوى گشت و اين حكم ثابت بود در روزگار رسول ( ص ) و در روزگار خلفاء راشدين . و خبر درست است كه ثمامة ابن اثال از بنى حنيفه اسير گرفتند ياران رسول ، و او را در ستون مسجد بستند . رسول خدا ( ص ) بنزديك وى شد گفت :
ما عندك يا ثمامة
نزديك تو چيست يا ثمامة يعنى - سر چه دارى و چه خواهى كرد و رسول خدا از وى تعرف اسلام ميكرد . و ثمامة گفت : يا محمد ان تقتلنى تقتل ذا دم و ان تنعم ، تنعم على شاكر و ان كنت تريد المال فسل منه ما شئت .
يا محمد اگر بكشى خونيى را كشته باشى و اگر انعام كنى و منّت نهى ، بر شاكرى سپاس دار منت نهاده باشى و اگر مال خواهى چندان كه خواهى هست . رسول او را هم چنان فرا گذاشت تا ديگر روز باز آمد و همان سؤال كرد و همان جواب شنيد .
سوم روز باز آمد و همان سؤال و همان جواب رفت . آن گه رسول خدا منت نهاد و او را رها كرد ، گفت -
اطلقوا ثمامة ،
از بند اسر ، او را بگشائيد و رها كنيد . ثمامة