اين آيت فرستاد كه : فاصبر و لا تستعجل صبر كن يا محمد بر اذى و طعن مشركان و مشتاب به عذاب و عقوبت ايشان . اقتدا كن به برادران خويش پيغامبران گذشته ، ايشان كه بر رنجها و مكروههاى قوم خويش صبر كردند ، چون دانستند كه آن همه حكم ماست بر آن شكوى و ضجرت ننمودند . تو همان كن يا محمد كه ايشان كردند ،
فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ
نمىدانى كه نامى از نامهاى من صبور است . صبور اوست كه بعقوبت نشتابد يمهل و لا يهمل مهلت دهد ، اما مهمل فرو نگذارد .
بندهء مؤمن چون اعتقاد كرد كه حق جل جلاله صبور است بايد كه صبر معتصم و متمسك خود سازد تا ايمان وى بيفزايد . مصطفى گفت :
الصبر نصف الايمان و اليقين ، الايمان كله .
صبر يك نيمهء ايمانست و يقين همهء ايمان . مقام صبر مقام عابدان است و مقام يقين مقام عارفان . مصطفى ( ص ) ابن عباس را گفت :
ان استطعت ان تعمل للَّه فى الرضا و اليقين فافعل و الا ففى الصبر على ما تكره خير كثير .
اول او را بر يقين خواند كه مقام مهين است و همگى ايمان است . پس گفت اگر طاقت ندارى و بدين مقام نرسى قدم بر مقام صابران ثابت دارد كه در صبر خير هاء فراوانست .
إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ
.
بزرگى را پرسيدند كه معنى صبر چيست ؟ گفت تجرع البلوى من غير دعوى زهر بلا چشيدن و آن گه از دعوى دم در كشيدن . الصبر اسرار المحنة و اظهار المنة و صبر نهان داشتن محنت است و آشكارا كردن نعمت .
پير طريقت گفت : الهى دوستان تو سران و سرهنگاناند بىگنج و خواست توانگراناند بنام درويشاناند و توانگران جهان خود ايشانند . دردها دارند و گفتن آن بىزبانند .
اى بسا در حقهء جان غيورانت كه هست * نعرههاى سرّ به مهر از درد بىفرياد تو
حسن را بنيادى افكندى چنان محكم كه نيست * جز وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ نقش بر بنياد تو .