عرض كردند و او بندگى اختيار كرد و از ملكى اعراض كرد گفت : اجوع يوما و اشبع يوما ، و حال پيغامبران گذشته همين بود كه رضاء حق در مخالفت نفس ديدند و در منع حظوظ نفس كوشيدند .
سليمان پيغامبر ( ص ) كه ملك زمينى وى را بود و در مطبخ وى هر روز هزاران گاو و گوسپند به كار شدى ، با اين همه نعمت ، پلاس پوشيدى و آرد جوين با خاكستر بياميختى و با ميغ آب چشم خمير كردى و بنان پختى ، آن قرص برداشتى و به مسجد رفتى ، با درويشى با هم بخوردى ، گفتيد : مسكين جالس مسكينا ، و موسى پيغامبر حال وى چنان كرد كه بمدين رسيد ، سر و پاى او برهنه و شكم گرسنه ، محتاج قرص جوين ، همى گفت :
رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ
بگوشهاى باز شد ، سر بر خاك نهاد گفت : الهى غريبم و بيمار و درويش ، تا از جبار كائنات ندا آمد كه : يا موسى كسى كه وطن وى من باشم غريب چون بود ، كسى كه طبيب وى من باشم بيمار كى بود كسى كه وكيل وى من باشم درويش چون بود ؟ و در كار عيسى مريم انديشه كن كه لباس وى صوف بود و طعمهء وى گياه بود و شراب وى آب بود ، بستر وى زمين بود ، آتش وى آفتاب بود ، چراغ وى مهتاب بود . روزى گفت ، خداوندا سگ را و خوك را مأوى است و پسر مريم را مأوى نيست تا از حضرت عزت جواب آمد كه : انا مأوى من لا مأوى له ، از انبيا در گذرى در كار اولياء انديشه كن ، صحابهء رسول كه بعد از انبياء و رسل هيچ كس در حضرت عزّت ذو الجلال آن قربت و زلفت نداشت كه ايشان داشتند . مهتران حضرت رسالت بودند ، اختران آسمان ملت بودند ، اعلام اسلام و امان ايمان بودند . ظاهر و باطن ايشان سرمايهء شريعت و پيرايهء حقيقت بود و حال ايشان در فقر و فاقت چنان بود كه خبر درست از بو هريره ، قال : لقد رأيت سبعين من اصحاب الصفة ما منهم رجل عليه رداء اما ازار و اما كساء قد ربطوا فى اعناقهم فمنها ما يبلغ نصف الساقين و منها ما يبلغ الكعبين فيجمعه بيده كراهية ان ترى عورته .
مهينهء صحابه بو بكر بود در بيمارى مرگ او را شربتى آوردند از آب