تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
و عسل چون در آن نگرست گريستن عظيم به روى افتاد ، چنانك او را غشى رسيد ، چون با خود آمد پرسيدند كه اين گريستن و زارى از چه بود ؟ گفت - آن وقت كه مصطفى ( ص ) از دنيا ميرفت در خاندان او چندان عسل نبود كه در مداوات او به كار شدى و مرا كار تنگ رسيد و نزديك است كه به حضرت او رسم و در كدخداى من عسل است من بار خجلت اين مخالفت چون كشم بعد از آنكه خود ديده‌ام كه مصطفى ( ص ) در آن بيمارى كسى را مهجور ميكرد و از بر خود ميراند و من كسى را نميديدم و گفتم يا رسول اللَّه كرا دفع كنى ؟ گفت : دنيا به صورتى پيش من آمده و خود را عرضه مىكند و از من خود را جوارى ميطلبد و من در وى نمينگرم ، كه حق جل جلاله تا دنيا آفريد در او ننگرست ، مقتا و بغضا لها اكنون كه محروم بازگشت گفت من صبر كنم تا تو از ميان امّت بيرون شوى و من بر دلهاى ايشان حمله ببرم و همه را به خود مشغول كنم و از متابعت تو بازگردانم . اكنون منكه بو بكرم ميترسم كه اگر من از ايشان باشم كه دنيا قبول خود بريشان تحقق كند ، اين گريستن و زارى من از آنست . و فى الخبر عن البراء بن عازب قال - قال رسول اللَّه ( ص ) : من قضى نهمته فى الدنيا حيل بينه و بين شهوته فى الآخرة و من مد عينه الى زينة المترفين كان مهينا فى ملكوت السماوات و من صبر على الفوت الشديد اسكنه اللَّه الفردوس حيث شاء . پير طريقت گفت : هر كه شعله‌اى از نور صدق برو تافت ، ثقل دنيا نتوان كشيد و زينت و تنعم دنيا نتواند ديد و هر كه از تفرقهء رسم و عادت خلاص يافت و نسيم حقيقت افراط بر فطرة او وزيد ، ناز بهشت نتواند كشيد . بو سليمان دارانى گفت ، خداى را دوستانىاند كه جمال و نعيم بهشت ايشان را صيد نكند و از خدا بازندارد دنياء خسيس كى تواند كه ايشان را صيد كند و از خدا باز دارد .
فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ
رسول خدا ( ص ) . از پس طعنها و ناسزاها كه از كافران مىشنيد و رنجها كه از ايشان ميكشيد ضجر گشت و از سر آن ضجرت بدل خود ميخواست كه ايشان را عقوبتى رسيدى و عذابى چشيدندى . رب العالمين