و نه سزيد ،
وَ بِما كُنْتُمْ تَفْسُقُونَ ( 2 )
و به آنچه از طاعات خداى مىبيرون آمديد .
وَ اذْكُرْ أَخا عادٍ
، و ياد كن آن مرد عاد : هود ،
إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ
، آن گه كه آگاه كرد قوم خويش را ،
بِالْأَحْقافِ
بريگستانهاى يمن ،
وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ
و پيش از او پيغامبران و بيمنمايان و آگاهكنان بودند و گذشتند ،
وَ مِنْ خَلْفِهِ
، و از پس او بودند و گذشتند ،
أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ
، [ ايشان را آگاه از اين كرد ] كه مپرستيد مگر اللَّه را .
إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ ( 21 )
من بر شما ميترسم از عذاب روزى بزرگ .
قالُوا أَ جِئْتَنا
، گفتند باش آمدى بما ،
لِتَأْفِكَنا عَنْ آلِهَتِنا
، تا برگردانى ما را از خدايان ما ،
فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ ( 22 )
بما آر آنچه مى وعده دهى ما را از عذاب اگر از راست گويانى .
قالَ
، هود گفت ،
إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ
، دانش [ اين باز پس افتادن عذاب شما ] نزديك خدا است ،
وَ أُبَلِّغُكُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ
، و آنچه مرا به آن فرستادند بشما ميرسانم ،
وَ لكِنِّي أَراكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ ( 23 )
و شما را قومى مىبينم كه هيچ نميدانيد .
فَلَمَّا رَأَوْهُ عارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ
، چون ميغ ديدند كه از برابر رودهاى ايشان پديد آمد ،
قالُوا هذا عارِضٌ مُمْطِرُنا
، گفتند اين ميغ ميغى است كه بر ما باران خواهد باريد ،
بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ
، [ هود ايشان را گفت : باران نيست ] ، آن عذابست كه ميشتاويد به آن ،
رِيحٌ فِيها عَذابٌ أَلِيمٌ ( 24 )
باديست در آن باد عذابى دردنماى .
تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ
دمار مىبرآورد آن باد از هر چيز كه به آن رسيد و تباه ميكرد ،
بِأَمْرِ رَبِّها
، بفرمان خداوند خويش ،
فَأَصْبَحُوا لا يُرى إِلَّا مَساكِنُهُمْ
چنان شدند كه نه بينى مگر نشستگاههاى ايشان ،
كَذلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ ( 25 )
بدان را چنين پاداش دهيم ما .