أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَواءً مَحْياهُمْ وَ مَماتُهُمْ
و هم ايشان را ميگويد كه در بيراهى و سركشى بر پى هواء خويش رفتند و بر انبيا و داعيان راه حق ، افسوس داشتند كه :
فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ
.
پس از آن كه اللَّه ايشان را بىراه كرد در كلّ عالم كيست كه ايشان را به راه باز آرد و كرا وسيلت گيرند چون راه وسائل بر ايشان فرو بستند . ايشان را امروز درخت نوميدى پير شده ، و اشخاص بيزارى بدر آمده ، و از هدم عدل گرد نوايست برآمده ، و فردا منادى عدل بانگ بيزارى در گرفته كه :
الْيَوْمَ نَنْساكُمْ كَما نَسِيتُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا وَ مَأْواكُمُ النَّارُ
آرى گفتم خاك را بار كشى ميبايد كرد نه سركشى . اگر سلطان گداى بىنوايى را از ميان راه برگيرد و پيش تخت دولت خود بدارد و او را خلعت رفعت پوشاند ، گدا را شرط آن بود كه خود را فراموش نكند و قدر خود بداند . همواره آن بينوايى و بىآبى خويش پيش ديدهء خويش ميدارد .
بسمع عمر بن عبد العزيز رسانيدند كه پسر تو انگشترى ساخته و نگينى بهزار درم خريده و در وى بنشانده . نامه نوشت بوى كه اى پسر ، شنيدم كه انگشترى ساخته و نگينى بهزار درم خريدهاى و در وى بنشانده ؟ اگر رضاء من ميخواهى آن نگين به فروش و از بهاء آن هزار گرسنه را طعام ده و از پارهاى سيم ، خود را انگشترى ساز و بر آنجا نقش كن كه : رحم اللَّه امرأ عرف قدر نفسه . رحمت خداى بر آن بنده باد كه قدر خود بداند و خويشتن بشناسد .
اى جوانمرد هيچ لباس بر قد خاك راستتر و زيباتر از لباس تواضع نيست .
الذى جرى فى مجرى البول مرتين ليس له ان يتكبّر . كسى كه دو بار در ره گذر بول رفته باشد او را نرسد كه سر تكبّر برافرازد . تكبر و كبريا و عزّ و علاء و عظمت و بهاء صفت خداوند ذو الجلال است .
قال اللَّه عز و جل :
وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
او راست برترى و بزرگوارى ، كامكارى و جبارى ، بزرگوار در قدر و در كردار ، بزرگوار در نام و در گفتار . در پاكى خود برتر از پنداشت ، در بزرگى خود مهتر از دريافت ، در قدر خود بيشتر از حدّ شناخت . سبحانه جلّ جلاله و عظم شأنه و عزّ كبرياؤه و جلّت احديته و تقدّست صمديّته .