وى داشتند گفتند : در حرارت جان دادن جگر را تبريدى بده ، گفت هنگام آن نيست كه اين دشمن اصلى را و اين نفس ناكس را شربتى سازم ، نبايد كه چون فوت يابد دمار از من برآرد . و
فى الخبر : « من مقت نفسه فى ذات اللَّه امنه اللَّه من عذاب يوم القيمة » .
قوله :
إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا
اشارت است بتوحيد اقرار ،
ثُمَّ اسْتَقامُوا
اشارت است بتوحيد معرفت . توحيد اقرار عامهء مؤمنان راست ، توحيد معرفت عارفان و صديقان راست ، توحيد اقرار آنست كه اللَّه را يكتا گويى ، توحيد معرفت آنست كه اللَّه را يكتا باشى . بو يزيد بسطامى وقتى بر مقام علم ايستاده بود از توحيد اقرار نشان ميداد مريدى گفت : اى شيخ خداى را شناسى ؟ گفت : در كلّ عالم خود كسى باشد كه خداى را نشناسد يا نداند . وقتى ديگر غريق بحر توحيد معرفت بود حريق نار محبت بود ، او را گفتند : خداى را شناسى ؟ گفت : من كه باشم كه او را شناسم و در كلّ عالم خود كسى باشد كه او را شناسد ؟
در عشق تو من كهام كه در منزل من * از وصل رخت گلى دمد بر گل من
توحيد معرفت كه عبارت از ان استقامت آمد آنست كه : در تصديق بنهايت تحقيق رسد و در حدائق حقايق ايمان بقدم صدق و يقين بخرامد و بر جادّهء صراط مستقيم قدم ثابت دارد ، قلادهء تجريد بر جيد تفريد بندد ، شراب محبت از دست ساقى صدق بكشد ، در باغ لطائف گل معارف ببويد ، عالم علوى و سفلى را بر هم زند ، به زبان بىخودى گويد :
آدم علم عشق درين عالم زد * صد عالم عالمان همه برهم زد
تا در نفس خويش زمانى دم زد * در باخت بهشت و هر دو عالم كم زد
پير طريقت گفت : صحبت با حق دو حرف است : اجابت و استقامت ، اجابت عهد است و استقامت وفا ، اجابت شريعت است و استقامت حقيقت است ، درك شريعت هزار سال بساعتى در توان يافت و درك حقيقت ساعتى بهزار سال در نتوان يافت .
تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ . . .
- اين عزيزان كه به راه استقامت رفتند و در ميدان تسليم گوى توحيد بپايان بردند ، ايشان را بوقت نزع