كرامت بسر آرد كه رب العزة در حق وى ميفرمايد :
نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ
عمرش برسد و هرگز بشكر اين نعمت و شناخت اين كرامت نرسد كه ميفرمايد جلّ جلاله : ما دوست شماايم و يار مهربان شماايم و يارى دهندهء شماايم هم در دنيا و هم در عقبى ، در دنيا انديشه كن كه حق جل جلاله از بهر تو جواب فرشتگان چون داد آن گه كه گفتند :
أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها
، اللَّه نفرمود كه ايشان فساد نكنند لكن فرمود :
إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
- شما را برا اسرار الهيّت ما اطلاع نيست و بر الطاف ربوبيّت ما با آدميان وقوف نيست .
ما حطّك الواشون من رتبة * عندى و لا ضرّك مغتاب
كانّهم اثنوا و لم يعلموا * عليك عندى بالّذى عابوا
اگر نااهلاند اهلشان گردانم ، اگر دوراند نزديكشان گردانم ، اگر ذليلاند عزيزشان گردانم ، اگر شما جفاى ظاهر ايشان مىبينيد ؛ من صفاى باطن ايشان مىبينم ، اگر شما بمخالفت اعضا و جوارح ايشان مينگريد ، من بموافقت دلها و سرّهاى ايشان مىنگرم ، اگر شما در صدرهء طاعتايد ، ايشان در قرطهء وصلتاند ، اگر شما در حلّهء عبادتايد ؛ ايشان در كلّهء مغفرتاند ، اگر شما دست بعصمت خود زدهايد ؛ ايشان دست برحمت ما زدهاند ، چه خطر دارد عصمت شما اگر قبول ما نبود ؟
چه ضرر از معصيت ايشان چون عفو و مغفرت ما بود ؟ ايشان برداشتهء لطف ازلاند و نواختهء فضل ابد ، و الزّلل لا يزاحم الازل .
بو يزيد بسطامى قدّس اللَّه روحه در راهى ميرفت ، آواز جمعى به گوش وى رسيد ، خواست كه آن حال باز داند ، فراز رسيد كودكى ديد در لژن سياه افتاده و خلقى بنظاره ايستاده ، همى ناگاه ما در آن كودك از گوشهاى در دويد و خود را در ميان لژن افكند و آن كودك را بر گرفت و برفت ، بو يزيد چون آن بديد وقتش خوش گشت ، نعرهاى بزد ايستاده و ميگفت : شفقت بيامد آلايش ببرد ، محبت بيامد معصيت ببرد ، عنايت بيامد جنايت ببرد .
العذر عندى لك مبسوط * و الذنب عن مثلك محطوط
وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ . . .
الآية - سخن در فضيلت و آداب مؤذنان