عباد او بنصرت او .
قوله تعالى :
حم
اى - حمّ ما هو كائن - مىفرمايد : بودنى همه بود ، كردنى همه كردم ، راندنى همه راندم ، گزيدنى همه گزيدم ، پذيرفتنى همه پذيرفتم ، برداشتنى همه برداشتم ، افكندنى همه افكندم ، آنچه خواستم كردم آنچه خواهم كنم ، آن را كه پذيرفتم بدان ننگرم كه ازو جفا ديدم بلكه عفو كنم و در گذارم و از گفتهء خود باز نيايم
ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ
.
پير طريقت گفت : الهى ! همه عالم ترا مىخواهند ، كار آن دارد كه تا تو كرا خواهى ، بناز كسى كه تو او را خواهى ، كه اگر بر گردد تو او را در راهى . اى جوانمرد ! آن را كه خواست در ازل خواست و آن را كه نواخت در ازل نواخت ، كارها در ازل كرده و امروز كرده مىنمايد ، سخنها در ازل فرموده و امروز فرموده مىشنواند ، خلعتها در ازل دوخته و امروز مىرساند
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
. عبدى تو مرا امروز ميدانى ، من نه امروزينم ، دانش تو امروز است و رنه من قديمام ، ديرست تا من با تو راز گفتم ، تو اكنون مىشنوى ، سمع قديم در ازل نيابت تو مىداشت در سماع كلام ازلى ، علم قديم در ازل نيابت تو ميداشت در دانش صفات ازلى . قيّم كه مال . طفل دارد بنيابت طفل مىدارد ، چون طفل بالغ شود آن مال بوى باز دهد ، شما اطفال عدم بوديد كه لطف قدم كار شما مىساخت و نيابت شما مىداشت . اى منتظران وارد لطف ما ! اى نظارگيان شاهد غيب ما ! ولايت نراند در دل شما ، مگر سلطان سرّ ما ، حلقهء در دل شما نكو بد مگر رسول برّ ما .
قوله :
تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
- اين قرآن فرو فرستادهء آن خداوند است كه نامش رحمن و رحيم است ، رحمن است بمبارّ ، رحيمست بانوار ، رحمن است بنعمت ، رحيم است بعصمت ، رحمن است بتجلّى ، رحيم است بتولّى ، رحمن است بتخفيف عبادت ، رحيم است بتحقيق حسنى و زيادت ، اذا فاض بحر الرحمة تلاشى كلّ زلّة لان الرحمة لم تزل و الزلّة لم تكن ما لم يكن ثمّ كان كيف يقاوم ما لم يزل و لا يزال - چون درياى رحمت موج كرامت و مغفرت زند جمله زلل و معاصى منعدم و متلاشى گردد ، زيرا كه زلّت صفت