حضور ما جوييد ، هر كجا سه گدا بهم فراز آمدند ، قرب حضرت ما آنجا جوييد ،
ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ
. هر كجا درد زدهاى دمى گرم برآورد . نسيم قرب حضرت از نسيم نفس او طلبيد ، هر كجا غمگينى آهى كرد . خود را در زير آه آن غمگين تعبيه كنيد . اى ملاء اعلى چندين هزار سال عبادت كرديد و بآواز تقديس خويش پاكى حضرت ما ياد كرديد ، لكن از نسيم وصال ما آگاهى نداريد . اى گدايان برهنهء بىنوا عبادت فرشتگان نداريد ، نواى كرّ و بيان نداريد ، سرمايهء روحانيان نداريد ، لكن يك ذره سوز عشق داريد ، آن يك ذره سوز و درد شما بعبادت هزار سالهء فرشتگان و تسبيح فراوان روحانيان ندهيم ، زبان حال بنده بنعت شكر از سر افتقار و افتخار ميگويد :
اكنون بارى بنقد دردى دارم * كان درد به صد هزار درمان ندهم
اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً وَ السَّماءَ بِناءً
- اين باز نعمتى و لطفى ديگر است كه با ياد بنده ميدهد و راه بندگى به روى روشن ميدارد و آثار كرامت و دلائل قدرت بوى مىنمايد و منت بر وى مىنهد مىفرمايد : آسمان و زمين كه آفريدم از بهر تو آفريدم ، زمين قرارگاه تو كردم ، آسمان نظرگاه تو ساختم اگر گاه گاه نظر سوى آسمان نبودى آسمان اين تشريف از كجا يافتى كه
زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ » .
و اگر زمين مخيم جلال سلطنت تو نبودى ، اين نواخت كى ديدى كه
وَ الْأَرْضَ فَرَشْناها فَنِعْمَ الْماهِدُونَ
.
نور قمر و ضياء آفتاب و زينت ستارگان جمله براى تو است ، آفتاب طبّاخ تو ماه شمع تو ستاره دليل تو آسمان سقف تو زمين بساط تو ، فردا كه تو نباشى آن سقف فرو گشايند اين بساط در نوردند ، آن ستارگان فرو ريزانند . بساطى كه از بهر دوست گستردند ؛ چون دوست رفت ناچار برچينند . عبدى آسمان آفريدم تا ترا ساقى بود
وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً
زيرا كه امروز روز حجاب است ، واسطه ناچار است ، امّا فردا كه روز مشاهدت بود واسطه به كار نيايد ، ساقى ، لطف من بود
وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ
. زمين واسطه ساختم تا ترا طعام دهد
فَأَنْبَتْنا فِيها حَبًّا وَ عِنَباً وَ قَضْباً وَ زَيْتُوناً وَ نَخْلًا
. فردا كه روز مشاهدت بود واسطه به كار نيايد ، خود گويم :
كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِيئاً
. آفتاب آفريدم تا ترا نور دهد كه امروز در عالم صورت نور معارف در استار اسرار دلهاى محبّان نهانست ، فردا در عالم