غرور فروخته . اكنون ديدهء عقل بر گمار و به گوش هوش اين نداى تهديد بشنو ، اگر سمع پند شنو دارى .
تا كى از دار الغرورى سوختن دار السرور * تا كى از دار الفرارى ساختن دار القرار
در جهان شاهان بسى بودند كز گردون ملك * تيرشان پروين گسل بود و سنان جوزا گذار
بنگريد اكنون بنات النعش وار از دست مرگ * نيزههاشان شاخ شاخ و تيرهاشان تار تار
سر به خاك آورد امروز آنك افسر بوددى * تن بدوزخ برد امسال آنك گردون بود پار
مؤمن آل فرعون ايشان را پند نيكو داد و نصيحت تمام كرد ، لكن چه سود كه نه سمع نصيحت شنو داشتند نه دل پنديذير ، چنانك رب العزة فرمود :
وَ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ لكِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ
وَ لا يَنْفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ إِنْ كانَ اللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يُغْوِيَكُمْ
. كسى كه در وهدهء نبايست افتاد و حكم ازل در سابقهء قسمت بغوايت و ضلالت او برفت ؛ پند واعظان او را چه سود دارد و نصيحت نيك مردان از كجا دل وى گيرد ؟
لا جرم آن بيگانگان و بدبختان چون سخن وى شنيدند خشم بر خشم بيفزودند و قصد قتل وى كردند ، وى بگريخت ، از ميان قوم با كوه شد و در حرم نماز و عبادت شد ، رب العالمين سباع و وحوش بيابان برانگيخت تا گرد وى در آمدند و دشمن از وى دفع كردند . در تفسير آوردهاند كه فرعون از خاصگيان خود جمعى را فرستاد تا او را بيارند و سياست كنند ، آن جمع چون بر وى رسيدند او را در نماز يافتند و سباع را ديدند كه پاس وى ميداشتند ، رعبى عظيم در دل ايشان آمد ، بترسيدند ، چون آن حال ديدند و بازگشتند ؛ فرعون آن جمع را همه سياست كرد ، و رب العزة مؤمن آل فرعون را خلاص داد و ازيشان ايمن كرد ، اينست كه رب العالمين فرمود :
فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ
. هر انكس كار خود بكليت به حق تفويض كند و حق را جل جلاله