تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
لهم : ا ترضون انّ تتولّى كلّ امّة ما تولّوا فى الدنيا اعدل ذلك من ربكم ؟ فيقول : نعم ، فتتبع كلّ امّة ما كانت تعبد » قال : « فذلك حين اشرقت الارض بنور ربها » - آن روز كه صبح قيامت بدمد و عظمت رستاخيز بپاى شود و سراپردهء قهارى در ان عرصات سياست بزنند و كرسى عظمت بيرون آرند و از انوار تجلّى ذو الجلال عالم قيامت روشن شود ؛ از اسرار آن انوار همان كس برخورد كه امروز در دنيا آفتاب معرفت در مشرقهء دل وى تافته و نظر الهى بجان وى پيوسته ، آن نظر چون از كمين غيب تاختن آرد مرد را بيقرار كند حلقهء دوستى در دلش بجنباند ، آن دوستى خاطر گردد آن خاطر همّت گردد آن همّت نيّت گردد آن نيّت عزيمت گردد آن عزيمت قوّت گردد آن قوّت حركت گردد مرد را بينگيزد ، شبى سحرگاهى آن عاشق صادق را قلقى پديد آيد ، خواب از ديده‌اش برمد ، جامهء نرم و خوابگاه خوش بگذارد ، وضويى بر آرد متضرّع وار به حضرت عزت آيد . يا ربها روان كند ، آن ساعت از جبّار كائنات نداى كرامت آيد كه : « بعينى ما يتحمّله المتحمّلون من اجلى » - بندهء من آن همه براى من مىكند من مىبينم و ميدانم ، كرامت وى در دنيا اينست و در عقبى آنست كه او را در شمار آن جوانمردان آرند كه رب العزة ميگويد :
وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً
. خبر درست است از سعيد مسيب سيّد تابعين كه بو هريرة دوستى بر من رسيد مرا گفت : از اللَّه آن ميخواهم كه در بازار بهشت ما را با هم آرد تا با يكديگر باشيم در ان منزل جاودان و نعيم بيكران ، گفتم : يا با هريرة و در بهشت بازارى هست ؟ گفت : نعم اخبرنى رسول اللَّه ( ص ) « ان اهل الجنّة اذا دخلوها نزلوا فيها بفضل اللَّه اعمالهم ثمّ يؤذن لهم فى مقدار يوم الجمعة من ايّام الدنيا فيزورون ربهم عز و جل و يبرز لهم عرشه و يتبدّى لهم فى روضة من رياض الجنّة فتوضع لهم منابر من نور و منابر من لؤلؤ و منابر من ياقوت و منابر من زبرجد و منابر من ذهب و منابر من فضّة و يجلس ادناهم و ما فيهم من دنىّ على كثبان المسك و الكافور ما يرون ان اصحاب الكراسىّ بافضل منهم مجلسا » ، قال ابو هريرة قلت : يا رسول اللَّه و هل نرى ربنا ؟ قال : « نعم ، هل تتمارون فى رؤية الشمس و القمر ليلة البدر » ؟ قلنا : لا . قال : « كذلك لا تمارون فى رؤية ربكم تبارك و تعالى