«
قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ »
- علم سه است : علم خبرى و علم الهامى و علم غيبى ، علم خبرى گوشها شنود ، علم الهامى دلها شنود ، علم غيبى جانها شنود . علم خبرى به ظاهر آيد تا زبان گويد ، علم الهامى بدل آيد تا بيان گويد علم غيبى بجان آيد تا وقت گويد . علم خبرى بروايت است ، علم الهامى بهدايت است ، علم غيبى بعنايت است . علم خبرى را گفت :
« فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ »
، علم الهامى را گفت :
« إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ »
، علم غيبى را گفت :
« وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً »
. و وراى اين همه علمى است كه و هم آدمى بدان نرسد و فهم از ان درماند ، و ذلك علم اللَّه عز و جلّ بنفسه على حقيقته ، قال اللَّه :
« وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً »
.
جنيد را گفتند : اين علم از كجا مىگويى ؟ گفت : اگر از « كجا » بودى پرسيدى .
«
قُلْ يا عِبادِ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُمْ . . . »
- اين خطاب با قومى است كه مراد نفس خويش بموافقت حقّ بدادند و رضاى اللَّه بهواى نفس برگزيدند تا صفت عبوديّت ايشان را درست گشت ، و ربّ العالمين رقم اضافت بر ايشان كشيد كه : « يا عبادى » مصطفى عليه الصّلاة و السلام گفت :
« من مقت نفسه فى ذات اللَّه آمنه اللَّه من عذاب يوم القيمة » .
بو يزيد بسطامى گويد : اگر فرداى قيامت مرا گويند كه آرزويى كن ، گويم : آرزوى من آنست كه بدوزخ اندر آيم و اين نفس را بر آتش عرض كنم كه در دنيا ازو بسيار بپيچيدم و رنج وى كشيدم . النّفس مرآتية فى الاحوال كلّها منافقة فى اكثر احوالها مشركة فى بعض احوالها . خبائث نفس بسيار است و بيهودههاى وى نهمار است ، با دنيا آرام گيرد ، به حرام شتابد . از معصيت نينديشد و آن را خرد دارد ، بطاعت كاهلى كند ، در خدمت عجب آرد و رياء خلق جويد ، اين خصلتها همه آنست كه بيم زوال ايمان در آنست .
بنده آن گه در صفت عبوديّت درست آيد كه در خدمت خود را مقصّر بيند تا عجب نيارد ، دنيا به چشم فنا بيند تا با وى نيارامد ، خلق به چشم عاجزى نگرد تا از ريا آمن گردد ، نفس را دشمن گيرد تا با وى موافقت نكند ، و خويشتن را بحقيقت بنده داند تا پاى از بند بندگى بيرون ننهد ، چون اين صفات در وى موجود گشت ؛ ثمرهء وى آن بود كه ربّ العزّة