تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
فيكون نصبا على الظرف ، اى - فى ينابيع فيكون « فى الارض » صفة لينابيع ، «
ثُمَّ يُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ »
اى - اصنافه كالبرّ و الشّعير و سائر الحبوب . و قيل : « الوانه » من الصفرة و الحمرة و الخضرة و غيرها ، «
ثُمَّ يَهِيجُ »
اى - يتمّ جفافه ، تقول : هاج الرّطب اذا ذوى ، « فتراه » بعد خضرته « مصفرّا » ليبسه ، «
إِنَّ فِي ذلِكَ »
اى - فيما ذكرته لكم « لذكرى » اى - عظة و تفكّرا ، «
لِأُولِي الْأَلْبابِ »
يتفكّرون فيذكرون ان هذا يدلّ . على توحيد اللَّه .

النوبة الثالثة

قوله :
أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً . . .
- القنوت - القيام بآداب الخدمة ظاهرا و باطنا من غير فتور و لا تقصير يحذر العذاب الموعود فى الآخرة و يرجوا الثواب الموعود . صفت قومى است كه پيوسته بر درگاه اللَّه در مقام خدمت باشند ، بوقت نماز نهاد ايشان بكلّيت عين تعظيم گردد و از خجل گناه همواره با سوز و حسرت باشند . يكى از بزرگان دين گفته : فرمانهاى اللَّه بزرگ بايد داشت ، نه پيدا كه قرب اللَّه در كدام فرمانست و از منهيّات جمله پرهيز بايد كرد ، نه پيدا كه بعد اللَّه در كدام نهى است . و گفته‌اند : فرمان اللَّه به كار داشتن از دو وجه است : يكى به حكم عبوديّت ، يكى به حكم محبّت ، و حكم محبّت برتر است از حكم عبوديّت ، زيرا كه محبّ پيوسته در آرزوى آن باشد كه دوست او را خدمتى فرمايد ، پس خدمت وى همه اختيارى بود ، هيچ اكراهى در ان نه ، منّت پذيرد و هيچ منّت بر نهادن و گوش بمكافات داشتن نه . باز خدمتى كه از روى عبوديّت رود در ان هم اختيار بود هم اكراه ؛ هم ثواب جويد هم مكافات طلبد ، اين مقام عابدان است و عامّهء مؤمنان و آن صفت عارفان است و منزلت صدّيقان ، هرگز كى برابر باشد اين بنعمت قانع شده و از راز ولى نعمت باز مانده و آن به حضرت رسيده و در مشاهدهء دوست بياسوده ؟ پير طريقت گفت : من چه دانستم كه پاداش بر روى دوستى تاش است ، من همى پنداشتم كه مهينه خلعت پاداش است ، كنون دريافتم كه همه يافتها دريافت دوستى لاش است .