ان نعبد الاصنام فى دورنا من دونك و انما بعثتنا ان ننكس الاصنام على وجوهها ، الهى لا تمح اسمى من أسماء النبيّين بخطيئتى ، الهى غافر ذنب داود اغفر لى ذنبى و عزّتك ما كفرت منذ آمنت و ما خرجت ممّا ادخلتنى فيه من دينك . و گفتهاند : ملك سليمان در خاتم وى بود و نگين آن خاتم كبريت احمر بود ، هر گاه كه بوضوگاه رفتى آن خاتم بزنى دادى از زنان وى نام آن زن امينه ، آن شب كه اين واقعه افتاده بود ، بر عادت خويش بوقت طهارت خاتم به امينه داد ، شيطانى بود نام وى صخر و كان صاحب البحر ، ربّ العالمين صورت سليمان بر وى افكند تا بيامد و آن خاتم از امينه بخواست ، امينه او را به صورت سليمان ديد و خاتم بوى داد ، صخر خاتم در انگشت كرد و بر سرير سليمان نشست و جنّ و انس او را منقاد شدند و ربّ العزّة او را بر مملكت سليمان مسلّط كرد مگر بر زنان وى كه او را بر ايشان دست نبود ، فذلك قوله تعالى :
وَ أَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً
- اين جسد شيطان است يعنى صخر كه چهل روز بر كرسى سليمان نشست هر روزى بر مقابل روزى كه در خانهء وى بت پرستيدند . سليمان چون از وضوگاه باز آمد ، امينه را گفت : هاتى خاتمى - خاتم من بيار ، امينه گفت : دادم ، سليمان باز نگرست ، شيطان را ديد بر كرسى وى نشسته ، بدانست كه آن ابتلاء حق است و عقوبت ذنب وى و وقت را ملك از وى بستدند ، روى نهاد بصحرا و روز و شب همى زاريد در اللَّه و توبه همى كرد و عذر گناهان ميخواست ، و در ان مدّت كه صخر ملك همى راند بنى اسرائيل سيرت وى مستنكر داشتند و حكمى كه ميكرد نه بر وجه خويش ميديدند ، همى گفتند : چه رسيد ملك را كه امسال حكم بر خلاف آن مىكند كه پارسال كرد ؟ چون استنكار ايشان بغايت رسيد و سيرت زشت وى ظاهر گشت ، مردى بود در بنى اسرائيل مانند عمر خطاب درين امّت ، كمين كرد بر ان شيطان تا بر وى هجوم كند ، شيطان بدانست كه بنى اسرائيل به قصد وى برخاستند و او را خواهند گرفت ، از ميان ايشان بگريخت و سوى دريا شد ، انگشترى در دريا افكند و خود در آب شد و سليمان را مدّت محنت و بلا بسر آمد ، چهل روز گذشته برخاست بساحل دريا شد ، قومى صيّادان را ديد كه صيد ماهى ميكردند ، سليمان