تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
در پيش وى درياست ، امّا سليمان بر مركب باد با خيل و حشم آنجا رسيد و بر وى غلبه كرد و او را بكشت و هر چه داشت بغنيمت برداشت و در ميان غنيمت دختر آن پادشاه بود ببردگى آورده نام وى جراده و كانت اكثر ما فى العالم حسنا و جمالا فاصطفاها سليمان لنفسه و دعاها الى الاسلام فاسلمت . دختر باسلام درآمد و سليمان او را خاصهء خويش كرد و او را بر زنان ديگر افزونى نهاد هم بدوستى و هم بمراعات ، دختر پيوسته بر ياد پدر خويش و ملك ميگريست و زارى ميكرد ، لا يرقاء دمعها و لا يذهب حزنها و لا تنظر الى سليمان الّا شزرا و لا تكلّمه الّا نزرا . و سليمان از انك او را دوست ميداشت هر چه خواست مراد وى ميداد ، سليمان را گفت : اگر ميخواهى كه اندوه من كم شود و سكون دل من پديد آيد تا با مهر و محبّت تو پردازم ، شياطين را فرماى تا تمثالى سازند بر صورت پدر من تا وى را مىبينم و تسلّى خود بدان حاصل ميكنم ، سليمان بفرمود تا تمثال پدر وى بساختند و فرا پيش وى نهادند و آن را جامه پوشانيدند ، شياطين در غيبت سليمان با وى گفتند : عظّمى اباك و اسجدى له - پدر خود را گرامى دار و او را سجود كن ، دختر او را سجود ميكرد ، كنيزكان و خدمتكاران كه او را چنان ديدند همه سجود كردند و گفتند : هذا دين الملك و دين امرأة الملك و هى اعلم بما تصنع ، چهل روز در خانهء سليمان آن بت را مىپرستيدند و سليمان از ان ناآگاه . پس بنى اسرائيل گفتند بوزير سليمان و هو آصف بن برخيا و كان صدّيقا : ايّها الصّدّيق انّ الملك يعبد فى داره صنم من دون اللَّه - خبر دارى كه در خانهء ملك بت مىپرستند ؟ آصف آن قصّه با سليمان گفت ، سليمان بغايت اندوهگن و غمگين گشت ، گفت :
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
به خانه باز رفت و آن بت را بشكست و بسوخت و بباد برداد و آن زن را و آن قوم را همه عقوبت كرد و خود غسلى برآورد و لبس ثياب الطّهرة ثيابا لا يغزلها الّا الأبكار و لا ينسجها الّا الأبكار و لا يغسلها الّا الأبكار و لم تمسّها امرأة قد رأت الدّم . آن گه بفرمود تا خاكستر خانه باز كردند و در ميان خاكستر نشست و بزارى و خوارى بگريست و بسيار تضرّع كرد و گفت : الهى غافر ذنب داود انا سليمان بن داود و الخطّاء بن الخطّاء ، الهى ما كان هذا جزاءك من آل داود