تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
ديگر فراموش كرد ، چون نهصد بر وى عرضه كرده بودند در بافت كه نماز ديگر نگزارده ، بآفتاب نگرست ، آفتاب به مغرب رسيده بود و وقت نماز بر وى فوت شده ، دلتنگ و غمگين گشت ، گفت : «
رُدُّوها عَلَيَّ
» - باز اريد به من آن اسبها كه بر من عرضه ميكرديد تا نماز از من فائت شد ، «
فَطَفِقَ مَسْحاً
» اى - ما زال يمسح ، اى - يقطع قطعا بالسّوق ، جمع ساق كدار و دور فجعل يقطع اعناقها و يعرقب ارجلها و لم يفعل ذلك الّا و قد اباح اللَّه له ذلك و ما اباح اللَّه فليس بمنكر . قال محمد بن اسحاق : لم يعنّفه اللَّه على عقر الخيل اذ كان ذلك اسفا على ما فاته من فريضة ربه . و قال بعضهم انه ذبحها ذبحا و تصدّق بلحومها و كان الذّبح على ذلك الوجه مباحا فى شريعته . و قيل : معناه انه حبسها فى سبيل اللَّه و كوى ساقها و اعناقها بكىّ الصدقة . ابن عباس گفت : سليمان آن اسبها را بشمشير پى كرد و گردن زد و آن از سليمان به حق جلّ جلاله تقرب بود و او را مباح بود ، هر چند كه درين امّت كشتن اسبان بر ان صفت مباح نيست و حلال نيست ، و يجوز اباحه اللَّه الشيء فى وقت و حظره ايّاه فى وقت . و گفته‌اند : اسبان هزار بودند امّا بوقت عرض نهصد ، او را مشغول داشتند تا نماز از وى فائت شد ، آن نهصد را بكشت و صد بماند ، امروز هر چه در دنيا اسب تازى است از نژاد آن صد است . و روى عن على ( ع ) قال : قال سليمان بامر اللَّه عزّ و جلّ للملئكة الموكلين بالشمس ، « ردّوها علىّ » يعنى الشّمس فردّوها عليه حتّى صلّى العصر فى وقتها ، و ذلك انه كان يعرض عليه الخيل لجهاد عدوّ « حتّى توارت بالحجاب » . قوله :
وَ لَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ وَ أَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً
- اختلاف عظيم است علما را درين آيت به آن كه فتنهء سليمان را چه سبب بود و آن جسد كه بود و ما آنچه بصحّت نزديكتر است بگوئيم : محمد بن اسحاق روايت كند از وهب منبه گفت : سليمان مردى بود غازى پيوسته در غزاة بودى و باعلاء كلمهء حقّ و اظهار دين اسلام كوشيدى ، وقتى شنيد كه در جزيرهء دريا شهرستانى است كه آن را صيدون گويند و آن را پادشاهى است عظيم كه آنجا ملك ميراند و بت ميپرستد و هيچ پادشاه را و هيچ لشكر را بر وى راه نيست از انك
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 349 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )