تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ
بنزديك ايشان كنيزكان فرو داشته چشمان از جز شويان ؟ خويش ،
أَتْرابٌ ( 52 )
هم زادان « 1 » در ديدار .
هذا ما تُوعَدُونَ لِيَوْمِ الْحِسابِ ( 53 )
اين آن بهشت است و آن پاداش كه شما را به آن وعده ميدهند در روز شمار .
إِنَّ هذا لَرِزْقُنا
اين روزى ماست ايشان را ،
ما لَهُ مِنْ نَفادٍ ( 54 )
آن را برسيدنى و بسر آمدنى نيست .
هذا
اينست جزاى پرهيزگاران و صفت بازگشتن‌گاه ايشان ،
وَ إِنَّ لِلطَّاغِينَ لَشَرَّ مَآبٍ ( 55 )
و گردن كشان و ناپاكان و نافرمان برداران را بد بازگشتن گاهى است .
جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها
دوزخ كه در شوند به آتش آن ،
فَبِئْسَ الْمِهادُ ( 56 )
بد جاى كه ايشانراست .
هذا فَلْيَذُوقُوهُ حَمِيمٌ وَ غَسَّاقٌ ( 57 )
آنك آب جوشيده و خونابه كه از گوشت و پوست دوزخيان ميرود تا ميچشند آن را .
وَ آخَرُ مِنْ شَكْلِهِ
و ايشانراست آنجا ديگرانى ازين سان و ازين گونه ،
أَزْواجٌ ( 58 )
نوعهاى گوناگون .
هذا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ مَعَكُمْ
فريشتگان گويند آنك جوقى « 2 » است كه با شما خويشتن را مىدرافكنند « 3 » در دوزخ و بسر و روى مىدرافتند در آتش با شما بهم ،
لا مَرْحَباً بِهِمْ
[ سالاران گويند فرا پس روان خويش آن گه كه هم ديدار شوند « 4 » در آتش : ] فراخ جهان مباشيد « 5 » و نه فراخ حال ،
إِنَّهُمْ صالُوا النَّارِ ( 59 )
فراخ جهان كى باشند و ايشان به آتش رسيدند .
قالُوا
پس روان گويند فراسالاران :
بَلْ أَنْتُمْ لا مَرْحَباً بِكُمْ
بلكه شما را فراخ جهانى مبادا و نه فراخ حالى ،
أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنا
اين
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : هام زادان . ( 2 ) - نسخهء الف : جوكى . ( 3 ) - نسخهء الف : در او كنند ( 4 ) - نسخهء الف : هام ديدار شند ( 5 ) - نسخهء الف : مبيدا