رنگ وى ، دست فراز كرد تا آن را بگيرد و فرا بنى اسرائيل نمايد تا در عجائب قدرت اللَّه نظر كنند ، آن مرغ پارهاى فراتر شد چنانك دست داود بدان نرسيد ، امّا از وى نوميد نگشت كه نزديك بود ، داود بر روزن شد ، مرغ بر پريد ، داود از بالا نظر كرد كه كجا پريد تا صيّاد را فرستد و او را بگيرد ، آن ساعت چشم داود بر زنى آمد برهنه در بوستانى بر شطّ بركهاى غسل ميكرد ، زنى را ديد بغايت جمال و حسن ، آن زن باز نگرست ، سايهء مرد ديد بدانست كه كسى مينگرد ، موى خويش بيفشاند در ميان موى خويش پنهان شد ، داود را از حسن وى اين عجبتر آمد ، پرسيد كه اين زن كيست ؟
گفتند : بتشايع بنت شايع زن اوريا ابن حنانا ، اينجا مفسّران را اقوال مختلف است :
قومى گفتند ذنب داود بيش از ان نبود كه در دل خود دوست ميداشت و آرزو كرد كه اوريا در غزاة كشته شود و زن وى را بزنى كنم . قومى گفتند : داود نامه نوشت به ايوب بن صوريا كه روز جنگ اوريا را فرا پيش كن كه جنگ كند ، و مقصود وى آن بود كه كشته شود و زن وى را بزنى كند ، و اين قول ضعيف است و محقّقان نپسنديدهاند .
روى انّ عليا رضى اللَّه عنه قال : « من حدّث بحديث داود على ما يرويه القصّاص معتقدا صحّته جلّدته مائة و ستّين »
اى - حدّين لعظيم ما ارتكب من الاثم و كبير ما احتقب من الوزر . قومى گفتند : اوريا آن زن را خطبه كرده بود او را بخواسته و از قوم وى اجابت يافته و دل بر وى نهاده ، امّا عقد نكاح هنوز نرفته بود ، چون اوريا بغزاة رفت ؛ داود بسر وى در آمد و او را بخواست ، تزوّجت منه لجلالته ، فاغتمّ لذلك اوريا و صار ذلك من داود معصية فعاتبه اللَّه على ذلك حيث لم يترك هذه الواحدة لخاطبها و عنده تسع و تسعون امرأة . قومى گفتند : كشتن اوريا در غزاة و شهيد گشتن وى بىقصد داود بود و بىآگاهى وى ، امّا ذنب وى آن بود كه چون خبر قتل وى رسيد او را دشخوار نيامد و برنا يافت وى جزع نكرد چنانك بر ديگران كرد و پيش از ان تمنّى كرده و گفته .
كاشك اين زن مرا حلال بودى ، على الجمله از داود اين ذنب صغيره بود ، و صغيرة الانبياء عند اللَّه عظيمة فعاتبه اللَّه على ذلك . پس چون خبر قتل اوريا برسيد و عدّت آن زن بسر
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 335
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٣٣٥