همه منقاد وى شدند و سر بر خطّ وى نهادند ، گفتند : داود ملك كه ميراند و حكم كه مىكند بوحى آسمان مىكند و بتأييد و نصرت الهى ، اينست كه ربّ العالمين فرمود :
وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ
.
قوله :
وَ هَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ
- اين آيت ابتداى قصّهء داود است ، و علماى تفسير مختلفاند كه سبب آن امتحان چه بود . قول سدى و كلبى و مقاتل آنست كه داود عليه السلام روزگار خود قسمت كرده بود ، هر روزى را كارى ساخته و وردى نهاده ، روزى حكم را بود و فصل خصومات ميان مردم ، روزى عبادت را بود و خلوت داشتن با حقّ باخلاص و صدق ، روزى زنان را بود كار ايشان راست داشتن و معاش خويش را ترتيب دادن ، و داود در كتاب خدا خوانده بود شرف و منزلت آبا و اجداد خويش ابراهيم و اسحاق و يعقوب و آن درجات و كرامات و فضل و افضال كه حق جل جلاله با ايشان كرده و ايشان را بمحلّ رفيع رسانيده ، داود منزلت و درجت ايشان آرزو كرد ، وحى آمد از حقّ جلّ جلاله كه : اى داود ايشان بلاها چشيدند و رنجها كشيدند تا به آن نواخت و كرامت رسيدند ، اگر ابراهيم بود در آتش نمرود و ذبح فرزند ديد آنچه ديد ، ور اسحاق بود در ذبح خويش و تن فراكشتن دادن چشيد آنچه چشيد ، ور يعقوب بود در فراق يوسف رسيد بوى آنچه رسيد ، داود گفت :
بار خدايا اگر بلائى بر من نهى و مرا در ان ممتحن كنى من صبر كنم چنانك ايشان صبر كردند تا مگر آنجا رسم كه ايشان رسيدند . فرمان آمد كه اى داود ما حكم كرديم و قضا رانديم كه فلان روز در فلان ماه روز بلاى تو خواهد بود و هنگام امتحان تو .
داود آن روز كه اللَّه او را وعده نهاد در محراب شد و خويشتن را با « 1 » عبادت پرداخت ، ساعتى نماز كرد و ساعتى زبور خواند ، شيطان آمد به صورت مرغى حمامه ؛ مرغى كه هر دو بال وى مرواريد و زبرجد بود و نهاد وى از زر بود و از هر رنگ نيكو او را رنگى بود ، از بالا در پريد و ميان دو پاى داود بنشست ، داود را سخت عجب آمد آن مرغ و آن
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : فا .