على مذهب التّقديم و التأخير كما ذكرنا .
«
وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ
» اى - ثبّتناه فى بيته حتّى ورّثناه ابنه و قيل : «
وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ
» اى - قوّيناه بالحرس و الجنود . و قال ابن عباس : كان اشد الملوك سلطانا كان تحرسه كل ليلة ثلاثة و ثلاثون الف رجل . و قيل : «
شَدَدْنا مُلْكَهُ
» بالعدل فى القضية و حسن السيرة فى الرّعية و قبض ايدى الظّلمة «
وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ
» يعنى العلم و النبوّة . و قيل : احكام الرأى و التدبير .
«
وَ فَصْلَ الْخِطابِ
» يعنى الشهود على المدّعى و اليمين على المدّعى عليه ، و ذلك لانّ كلام الخصوم ينقطع و ينفصل به . و قيل : « فصل الخطاب » هو قول الانسان بعد حمد اللَّه و الثناء عليه ، امّا بعد اذا اراد الشروع فى كلام و اوّل من قاله داود عليه السلام . و قال مقاتل : « فصل الخطاب » علم الحكم و البصر بالقضاء .
عكرمه گفت : دو مرد برخاستند بخصومت ، نزديك داود عليه السلام آمدند ، يكى بر ديگر دعوى كرد بگاوى كه از من به غصب دارد ، مدّعى عليه آن دعوى را منكر شد و با انكار لطمهاى بر روى آن مدّعى زد ، داود از مدّعى بيّنت خواست ، بيّنت نبود ، داود گفت : امروز برخيزيد تا من در كار شما انديشه كنم ، آن شب داود را بخواب نمودند كه مدّعى عليه كشتنى است ؛ او را بكش و گاو بمدّعى تسليم كن . داود گفت :
اين خوابست كه مرا نمودند و اندرين حكم تعجيل نكنم تا آن گه كه بوحى مرا محقّق شود ، پس وحى آمد از حق جلّ جلاله كه آنچه ترا فرموديم حكم ماست و فرمودهء ما حكمى درست و قضيّتى راست . داود هر دو خصم را حاضر كرد و گاو بمدّعى داد و بر مدّعى عليه حكم قتل كرد ، آن مرد گفت : و بى حجّت قتل من از كجا روا ميدارى ؟ گفت :
وحى خداوند است و فرمان حقّ جلّ جلاله . گفت : اگر چنين است بارى من راست گويم :
پدر اين مرد را كشتهام و گاو از وى به غصب ستدهام اينچه بر من ميرود جزاى آنست و قصاص آن و بر اللَّه جلّ جلاله چيزى فرو نشود و آنچه بر آدمى پوشيده شود بر حق پوشيده نشود ، آن گه داود بفرمود تا او را بكشند . پس هيبتى عظيم از داود بر بنى اسرائيل افتاد